{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓹𝓪𝓻𝓽39

𝓹𝓪𝓻𝓽39
ساعت 12:00
ات ویو
پاشدم دیدم سفت بغل شدم بهشون گفتم آروم بغلم کنن
سرمو بالا بردم دیدم نامجین بغلم کردن یکم تکون خوردم خودمو آزاد کنم
نامی: بیدار شدی؟
ات: خودت چی فک میکنی؟
جین: ات چه کوچولویی تو بغلمون گم شدی(خنده)
ات: من کوچیک نیستم شما بزرگین(اخم کیوت)
ات: میذارین برم؟
نامجین: نچ
ات: میخوام برم(زور زدن کیوت)
نامجون دست اتو گرفت کشید
نامجون: ات برمیگردی خونه
ات: باید فک کنم
جین و نامجون دوتا بازویای اتو گرفتم چسبوندن به تخت
جین: تا فک کنی اینجا میمونی
ات: باشه باشه من تسلیم
نامی: خب بریم
ات: کجا
نامی: خونه خودمون
ات: بزارین پاشم آماده شم
جین: نه لباسات خوبه
ات: با لباس خواب؟
نامی: خوبه
ات: پس بریم
ات با اون لباسا رفت خونه خودشو و اعضا
جین: بشین براتون ناهار بیارم ات صبحونه نخورده پس ناهارو باید زود بخوریم
جین رامیون آورد و اعضا میخواستن شروع کنن به خوردن که دیدن صدای هورت *(اشتباهه؟)*کشیدن میاد برگشتن دیدن ات داره رامیونشو با اشتها میخوره
شوگا: ات تو با قوانین کره اشنایی؟
ات سرشو برد بالا تا رامیونش بره پایین
ات: من کره ای نیستم پس با قوانین کره ام کاری ندارم
دوباره شروع کرد به خوردن
ویو بعد ناهار....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
میدونم کم شد برام کار پیش اومده
حمایت کنین تا ۱شب یه پارتم میزارم
دیدگاه ها (۲)

𝓹𝓪𝓻𝓽40(اتو یونجون لباساشون سته یه لباس آبیه راه راهی از زیرم...

𝓹𝓪𝓻𝓽 ۴۱ ات دوباره رفت تو اتاق آماده شد اومد بیرون در اتاقشو ...

☆★لیست رمانایی که قراره بزارم★☆☆★میخواستم بعد اینکه رمانم تم...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۸ویو فردا دیروز به محض اینکه رسیدم خونه لباسامو عوض کرد...

𝓹𝓪𝓻𝓽 19ات ویو برگشتم خونه تا پنکیکارو درست کنم خب من از آجیم...

𝓹𝓪𝓻𝓽13ات ویو رسیدیم شوگا: خب بریم بخوابیم ساعت دوازدهه هرکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط