دلنوشته ای از فرزانه

دلنوشته ای از فرزانه:
بارالاها!
عشق اذان دل به افق نگاه تو است..
وقتی که مدهوشم و عطر گل های سرخ عاشقی تو از گلدسته های دل ندا میدهند و بیدارم می کنند..
وقتی که ماهی دستانم خودش را بی درنگ به آب می زند تا با آب وضوی تو زنده شود..
وقتی که کبوتر احساسم هر جای آسمان که باشد می نشیندبر خاک تا به قصد قربت تو عشق را اقامه بندد..
و هیچ کس ندیده است شاپرکی عاشق نمازش قضا شود..
الهی نماز عشق حدیث همیشه ی آغوش تو است...!
سجاده ام باغ گلی است در آن می گردم و هر رکعت , گلی تازه را نوازش می کنم .خدایا حال می خواهم سرم را بگذارم روی پیشانی ات می گذاری ؟!..
دلم برای آغوشت بسی تنگ که نه باز است... !!!
فرزانه....95/4/21
دیدگاه ها (۱۴)

دوستان عزیز شعر جدیدم با نام.. اهل دل.. نظر فراموش نشه:شور ا...

کاش میدیدم چیست،آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است...آه وق...

همی زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی/ بدو گفتا که خندانم ...

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم / بنده عشقم و از هردو جهان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط