{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو خیابون داشتم راه می رفتم منو با چادر دید و گفت:این چیه

تو خیابون داشتم راه می رفتم منو با چادر دید و گفت:این چیه ؟!!آبپز نمیشی؟!!
وبعد انگار یکی تو گوشم گفت:
قل نار جهنم اشدا حرًا
...بگو به آنان آتش جهنم سوزان تر است
سوره توبه آیه 81
دیدگاه ها (۱۵)

دختری رو به من کردو گفت:واقعا آقا؟؟گفتم:ببخشید چی واقعا؟گفت:...

.

میگویند:سیاهی چادرم چشم میزند!چشم آدم های حریص وهرزه را...چش...

پارت یک باران شرشر از آسمان می‌آمد ولی من فقط منتظر یه نفر ب...

پارت هشت رفتم شام خوردم بعد خوابیدمصبح بلند شدم رفتم دست و ص...

p5بعد از اینکه لباساشون رو عوض کردن رفتن سر میزجونگکوک:وای ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط