پارت
پارت۷۹۴
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_منو میشناسی؟
_/اره دیگه زن امیر مگه نیستی!
_خب نمیگی کی هستی من از کجا بدونم...
_/امینم زرنگ خان...
_عهههههه امیر پیشته؟!
_/نه بهتره نفهمه باهم ارتباط گرفتیم...میدونی که دیونه س...
_من چیکار کنم الان؟مجسمه شکسته!
_/اشکال نداره بهتر اینو بردار با خودت بتونم باهات ارتباط داشته باشم جاتونو بفهمم...
_باشه...
_چرا هیچ کدوم از ردیاباتون کار نمیکنه!
_/واسه دستامونو دراوردن برای ارمیتا مونده بود که به محض خوب شدنش اونم دراوردن...
_اهان اوکی همین دوربینه ردیاب داره مراقبش باش...
_/باشه
نمیدونم شاید خدا به دادم رسیده بود و باعث شد بزنم این مجسمه رو بشکونم...با شنیدن صدای امیر یه لحظه خشک شدم...
_/امین خبری نشد...؟! نتونستی هک کنی؟!
_نه نتونستم کاری کنم...
امین گفته بود نباید امیر بفهمه اما نتونستم جلوی خودمو بگیرم...
_امیر؟! صدامو میشنوی...
_/ملیکا ؟! امین این صدای ملیکاس....ملیکا صدامو میشنوی...؟!
ارمان:اره خودشه از کجا میاد امین...
امین_حالا خوبه بهت گفتم...
_اره میشنوم عزیزم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی ونشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_منو میشناسی؟
_/اره دیگه زن امیر مگه نیستی!
_خب نمیگی کی هستی من از کجا بدونم...
_/امینم زرنگ خان...
_عهههههه امیر پیشته؟!
_/نه بهتره نفهمه باهم ارتباط گرفتیم...میدونی که دیونه س...
_من چیکار کنم الان؟مجسمه شکسته!
_/اشکال نداره بهتر اینو بردار با خودت بتونم باهات ارتباط داشته باشم جاتونو بفهمم...
_باشه...
_چرا هیچ کدوم از ردیاباتون کار نمیکنه!
_/واسه دستامونو دراوردن برای ارمیتا مونده بود که به محض خوب شدنش اونم دراوردن...
_اهان اوکی همین دوربینه ردیاب داره مراقبش باش...
_/باشه
نمیدونم شاید خدا به دادم رسیده بود و باعث شد بزنم این مجسمه رو بشکونم...با شنیدن صدای امیر یه لحظه خشک شدم...
_/امین خبری نشد...؟! نتونستی هک کنی؟!
_نه نتونستم کاری کنم...
امین گفته بود نباید امیر بفهمه اما نتونستم جلوی خودمو بگیرم...
_امیر؟! صدامو میشنوی...
_/ملیکا ؟! امین این صدای ملیکاس....ملیکا صدامو میشنوی...؟!
ارمان:اره خودشه از کجا میاد امین...
امین_حالا خوبه بهت گفتم...
_اره میشنوم عزیزم...
- ۳.۰k
- ۱۷ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط