در کعبه ی چشمان تو شعرم به منا رفت

در کعبه ی چشمان تو شعرم به منا رفت
در من غزلی پر زد و تا پیش خدا رفت

یک عمر خودم را به قلم باخته بودم
عشقم قلمم بود که آن هم به خطا رفت

یک عمر دلم خوش به خیابان خدا بود
صد حیف که عشق امد و عمرم به فنا رفت

بیچاره دل من که در این بازی تقدیر
یک بار نپرسید چرا بود و چرا رفت

رفتند دل و دین من از خانه ی این قلب
دل رفت جدا عقل هم از راه سوا رفت

دستان من خسته ی افتاده ی در خاک
بی تاب تر از لیلی و مجنون به دعا رفت

باور بکنی یا نکنی کار تمام است
در آخر این قصه غزل بر سر زا رفت
دیدگاه ها (۰)

🔹بنده به آقای یامین‌پور _معاون امور جوانان وزارت ورزش و جوان...

بزرگوار یک خودپرداز اختصاصی گذاشته بود برا خودش کنار صندوق ر...

عشق مانند نماز است♥️ نیت که کردی دیگر نباید به اطرافت نگاه ک...

برای اجتناب از سوء‌تفاهم سعی کنید با همسرتان بیشتر صحبت کنید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط