{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهریور ،شهریور لعنتی

شهریور ،شهریور لعنتی
چشم دیدنت را ندارم
وقتی از هزار توی تو نفیر مرگ میآید
چه وصلتی ست با مهربانی های نداشته ات آغوش عزیزترینم رابه ابدسپردم
نداشته ات
در پستوی آخرین لحظات تو
زمانی که میرفت
تمام اخرین روز نحست
باران آغوشش در ژرف ترین حس بودنم شد اوبارید برتنم
تو باریدی برتنش
و من گیج و مستاصل از ندیدن چشمهایش ،
برای هرگزی تا مرگم
دلم لرزید به محبتی که پر میزد
ای کاش باران آخرین روز سیاهت
را برفرق همیشه زخمی ام میریختی اوپاک بود اوعزیزم بودوتو تقدیری که توان مقابله ام نبود
شهریور
هر سال اشکهایم را بر مزار
دردانه ی خلقت میریزم
اما آرام نمیشوم
تمام تنم
بوی آغوش مهربانش
نغمه هایش
چشمهایش را کم دارد
چه کودکانه میجویمت
و چه دردناک هنوز هم نفس میکشم
به نفیر آید عالم هر گاه
که رخ ماه بگیرد شبگیر
سال های بی تو تلخندآه
‍ بماند که ندارمت ..
بماند که هنوز دلم برایت تنگ است ..
بماند که تکه ای از تو در من مانده ..
بماند که شبها بیقرارت میشوم ..
بماند که هنوز دلم میخواهدت ..
بماند که بی تو فقط زنده ام ..
بماند که هنوز وقتی باران میبارد صدایت در گوشم میپیچد ..
بماند که نیستی تا آرامم کنی ..
بماند که نمیتوانم از ذهنم بیرونت کنم ..
همه ی اینها بماند در دلم ..
همین کافیست....

.
دیدگاه ها (۵)

کشیدی حسرت و هر آه بر تنهایی ات افزودزمانه ناگهانی، گاه بر ت...

دلم دردی نهان دارد در این دنیای تنهاییغبارین وحشتی دارم از ا...

دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده استچه کرده ای که ز بود و نب...

چون یاکریم بی تو مرا شوق لانه نیستمرغان عشق را که غم آب و دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط