{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم
حاصل آن روزهایم را تماشا می کنم

تاب خندیدن ندارد چشم هایم بعد از این
تا تو باشی با تمام دردها تا می کنم

هیچ کس غیر از تو حالم را نمی فهمد ومن
هی برای رفتنت امروز و فردا می کنم

فرق دارد حال امروزم و دنیای شما
صبر کن اینبار خود را در دلت جا می کنم

قدر یک باران زدن در این حوالی صبر کن
تازه دارم سور و سات عشق برپا می کنم

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم
هرچه دارم خرج در تکرار آن ها می کنم

حاصل آن روزهای من کتاب شعر شد
این کتابم را به چشمان تو اهدا می کنم.
دیدگاه ها (۱)

.

.

میترسم کسی جایم را درقلبت بگیرد بوی تنت را بگیردآغوشت را ازم...

زیر باران شده ام خیس بگو صبر کنم یا بروم؟سایهء چتر سرم نیست ...

قرائت ترجمه آیاتی از سور مبارکه روم و بقره

دوست دارم بروم یک جایی دور از این آشوب ها...دوست دارم بگویی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط