{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زنی عاشق ورق‌های سپید

زنی عاشق ورق‌های سپید
آمدم که بنویسم
کاغذ، سفید بود،
به سفیدی مطلق یاسمن‌ها
پاک، چونان برف
که حتی گنجشک هم بر‌آن راه نرفته بود
با خود پیمان بستم که آن را نیالایم
پگاه روز بعد، دزدانه به سراغش رفتم
برایم نوشته بود: ای زن ابله!
مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم،
و به سوی چشم‌ها پرواز کنم
و باشم...
من نمی‌خواهم برگ کاغذی باشم
دوشیزه و در خانه مانده!...
دیدگاه ها (۴)

اگر در جامعه ای فقط یک حسین و یا چند ابوذر داشته باشیم هم زن...

می تَراوَد مَهتاب می درخشد شَب تاب، نیست یک دَم شِکَنَد خواب...

دل من میخی بر دیوار نیست که کاغذپاره‌های عشق را بر آن بیاویز...

جهان پیشینم را انکار می‌کنم، جهان تازه‌ام را دوست نمی‌دارم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط