رز آبی پارت ۲۷

میا چند ثانیه نگاهش کرد.

بعد لبخند زد.

میا: باشه.

کایزر: همین؟

میا: انتظار داشتی جشن بگیریم؟

کایزر: حداقل یه تشویق.

میا: اول ثابت کن ارزش تشویق کردن داری.

رین زیر لب گفت

رین: این دوتا هیچ‌وقت آروم نمی‌شن.

ایساگی لبخند زد.

ایساگی: ولی ترکیب خطرناکی هستن.

رین: اینو قبول دارم.

سوت تمرین زده شد.

میا و کایزر همزمان به سمت توپ دویدند.

این بار دیگر فقط یک همکاری موقت نبود.

از آن روز به بعد، هر تمرین سخت، هر مسابقه‌ی تمرینی و هر چالش جدید، یک قانون داشت:

اگر میا در زمین بود، کایزر هم باید خودش را به سطح او می‌رساند.

و اگر کایزر در بهترین فرم خودش بود، میا باید راهی برای عبور از او پیدا می‌کرد.

نه به خاطر اینکه یکی از دیگری بهتر بود.

بلکه چون هر دو می‌خواستند دیگری را وادار کنند بهتر شود.

و رین، با وجود غرغرهای همیشگی‌اش، خیلی زود فهمید این همکاری دقیقاً همان چیزی است که خواهرش برای پیشرفت بیشتر لازم دارد.

بعد از تمرین، وقتی میا وسایلش را جمع می‌کرد، رین کنارش ایستاد.

رین: امروز خوب بود.

میا با تعجب نگاهش کرد.

میا: وای.

رین: چی؟

میا: از من تعریف کردی.

رین: عادت نکن.

میا خندید.

میا: باشه، اخمو.

رین لحظه‌ای سکوت کرد.

رین: فقط حواست باشه زیادی به بقیه اعتماد نکنی.

میا آرام لبخند زد.

میا: می‌دونم.

رین:

رین: خوبه.

میا کیفش را برداشت و با آرنج آرام به بازوی برادرش زد.

میا: نگران نباش. هنوز همون خواهرت هستم.

رین لبخند خیلی کوچکی زد.

رین: می‌دونم.

و برای رین، همین کافی بود.
دیدگاه ها (۱)

بازی با آتیش

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۵

سناریو قفل آبی

با تو! همیشه پارت ۳

نخ هایی که دلم رو بهت دوخت

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓 🎸🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اسم این آهنگ... توی...

پارت آخر

.....پارت دوم.....

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط