در دنیای من و شعرهایم
در دنیای من و شعرهایم
واژه ها و حرفها
در فضایی مسموم نفس می کشند
و قواعد بازی
هر روز
به دست انسانهای جایزالخطایی شکسته می شود
که مشامشان
با ادکلنهای زنانه
سازگار نیست ،
هر چند که
تو آنقدر زیبا هستی
که هیچوقت
بوی دود سیگارهایی را
که می کشی نمی دهی ،
اما کاش کمی دیرتر
به دنیای من و شعرهایم
پا می گذاشتی ،
راستش را که بخواهی می ترسم
می ترسم که تو هم
مثل آن بارانی باشی
که قبل از آنکه
گلی در باغچه بکارم
آمد و رفت
و حالا مدتهاست که حتی
با خواندن این همه نماز
دیگر خبری از او نیست ...
واژه ها و حرفها
در فضایی مسموم نفس می کشند
و قواعد بازی
هر روز
به دست انسانهای جایزالخطایی شکسته می شود
که مشامشان
با ادکلنهای زنانه
سازگار نیست ،
هر چند که
تو آنقدر زیبا هستی
که هیچوقت
بوی دود سیگارهایی را
که می کشی نمی دهی ،
اما کاش کمی دیرتر
به دنیای من و شعرهایم
پا می گذاشتی ،
راستش را که بخواهی می ترسم
می ترسم که تو هم
مثل آن بارانی باشی
که قبل از آنکه
گلی در باغچه بکارم
آمد و رفت
و حالا مدتهاست که حتی
با خواندن این همه نماز
دیگر خبری از او نیست ...
- ۶۹۲
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط