{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب بریم

خب بریم
از زبان  ا/ت
خب سریع باید لباسامو بپوشم الانه که امیلی بیاد دنبالم باهم بریم مدرسه
* گوشی ا/ت زنگ میزنه
آلو امیلی کنیچیوا
امیلی : دم درم سریع بیا * گوشی قطع کرد
امیلی خر داشتم حرف میزدم آخه
از زبان نویسنده
ا/ت رفت دم در و با امیلی داشتن میرفتن مدرسه
امیلی : دیروز اخبار رو دیدی ؟
ا/ت : آره دیدم درباره یه گروه خلافکار میگفت ...... اسمشم....فکرکنم بانتن بود
امیلی : اون مو صورتی خیلیی کراش بود.... نظر تو چیه
ا/ت : هوی دختر نگو که عاشق یه خلافکار شدی.....البته اگه بشی تعجب نمیکنم تو رو همه کراش میزنی
امیلی : نه بالا فقط قشنگ بود....... ولی یه چیز بهت بگم
ا/ت : بگو
امیلی : من.....یکم میترسم آخه اونا خیلی خطر ناک هستن نکنه مارو هم........
ا/ت نزاشت امیلی حرفش رو ادامه بده
ا/ت : خفه شو ما برا چی اون همه دفاع شخصی و کاراته رفتیم برا همین روزا اصلا.......اونا با دو تا دختر دبیرستانی چیکار دارن آخه
امیلی : حق با تو
ا/ت و امیلی رسیدن مدرسه
دیدگاه ها (۱۱)

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

پارت. 30

سناریو درخواستی هانما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط