یه روز خوب ... باز هم همان کافه ی همیشه<

یه روز خوب ... باز هم همان کافه ی همیشه<
روی همان صندلی ... پشت همان میز<
نشسته بودم<
باز هم مثل همیشه دو تا قهوه سفارش دادم<
یکی برای خودم و دیگری برای ...<
هر روز صندلی تو خالی می ماند
داشتم به همان صندلی خالی نگاه میکردم به نبودنت<
و به اینکه برای همیشه باید تنها به این کافه بیایم<
یادم نیست که تو همیشه قهوه ات را تلخ میخوردی
اما من چی ؟ واقعا یادم نیست ... قهوه ی تلخ دوست داشتم
یا قهوه ی شیرین؟!
گوش کن ...<>
مرد کافه چی دوباره همان آهنگ مورد علاقه ی ما را گذاشته
چشمهایم را می بندم و با آهنگ زمزمه میکنم
تو هم قهوه ات را میخوری
قهوه ای که سرد شده ...
اما امروز از همان اول دلم روشن بود که تو ناامیدم نمی کنی
امروز با تمام روزهای دیگر فرق داشت
جای تو خالی نبود
یک نفر شبیه تو روبرویم نشسته و با من حرف می زند
مدام از عشق میگوید و من دیگر مثل آن
روزها ... عاشق ... نمی شوم !
ــــــــــــــ
نخـوان عاقد نخـوان
دلی ک گرو دیگری باشد با صدهزار خطبه محرم نمیشود
نخوان
دیدگاه ها (۱۹۱)

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

🎭 آخرین نقشپارت پنجمروزهای فیلم‌برداری یکی‌یکی می‌گذشتند.لیا...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

چند پارتی بازی ممنوع

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط