{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیده ای چشم ترم، بی سرو سامانی را؟

دیده ای چشم ترم، بی سرو سامانی را؟
میشود چاره شوی این غم پنهانی را؟
من پریشان تر از آنم که تحمل کنم این 
درد دوری و شب و روز هراسانی را
بی تو چشمان مراخواب حرام است ،حرام
چه سحرها که نخفتم، شب طولانی را...
یوسفا رفتی و در داغ نشاندی یک عمر 
چشم بارانی و تارِ منِ کنعانی را 
نیست پایان شب هجران و تب تند غمت
از اسارت به کجا لاشه ی قربانی را ...؟؟؟
دیدگاه ها (۱۰)

چند سال گذشت و نفسی بی تو نبودمهر جا به  جز از  یاد تو در یا...

به باد حادثه،بالم اگر شکستچه باک!خوشا پریدن،با این شکسته بال...

چقدر سرد شدی روح من زجان افتاددوباره عشق همان شد که از دهان ...

تو رفتی، عاشقانه از دل و جان دوستت دارم! نشد یک ذره کم! عشقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط