𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:16
بخش اول
با نور خورشید چشمام و باز کردم
نمیدونستم امروز چه جوری پیش میره حتما امروز هم خسته کننده بود ولی به فکر اینکه دیشب چان بهم اعتراف کرد لبخند بزرگی زدم و رفتم آماده شم تا برم پایین
ویو بنگچان
بعد از اینکه از خواب پاشدم رفتم پایین تا صبحانه رو آماده کنم باید همه چیز مرتب میبود چون امروز اولین روزیه که مین سول دوست دخترم محسوب میشه با افکارم نیشخندی زدم
امروز صبح خیلی یهویی کانگ بهم زنگ زد و گفت چون تولد لاراست یه پارتی برای تولدش گرفته و آخر هفته قراره برگزار بشه و منم مسلما دعوتش و رد کردم ولی چون کانگ گفت این پارتی علاوه بر اینکه برای لاراست،باید مین سول هم با اعضای باند آشنا بشه مجبور شدم قبولش کنم،با اینکه اصلا خوشم نمیاد که مین سول وارد کارای باند بشه
چیزایی که درست کردمو روی میز گزاشتم که صدای مین سول من و به خودش جلب کرد
-صبح بخیر چانییی!
چانی؟...اون الان من و چانی صدا کرده بود؟
+من و چی صدا کردی؟
با گیجی به طرفم اومد و حرفش و تکرار کرد
-چانی؟نمیتونم اینطوری صدات کنم؟
لحنش ناراحت بود فکر میکرد من خوشم نمیاد از اینکه من و چانی صدا کنه
+نه!اصلا ناراحت نشدم فقط یکم شوکه شدم آخه فقط مامانم بود که اینطوری صدام میکرد!
-باشه پس من دیگه اینجوری صدات نمیکنم!
از رفتارم ناراحت شد پس رفتم جلو و بغلش کردم
+نه،نه مین سول منظورم اینه که همیشه اینجوری صدام کن باشه!میخوام اسممو با صدای تو بشنوم نه کسه دیگه ای!
سرشو و آورد بالا و گفت
-باشه!*لبخند*
-چانیی؟چانی من؟چانا؟
از اینکه پشت سر هم اسممو تکرار میکرد خندم گرفت و بوسه ی آرومی روی لباش گزاشتم
+زودباش بیا اینا رو بخور خیلی زحمت کشیدم براشون!
-باشه چانییی!
یعنی لذت گفتن اسمت توسط کسی که دوسش داری اینقدر لذت بخشه؟یا فقط منم که دوست دارم هر ثانیه اسممو از زبون مین سول بشنوم؟
مامان...هیچوقت فکر نمیکردم عشق اینقدر شیرین باشه؟نه به این اندازه!!
مامان...اون همه چیز منه!
الان فقط مال منه!
جوری که میخوام هر ثانیه اسممو از زبون اون بشنوم!
هیچوقت...هیچوقت از دستش نمیدم!قول میدم!
ویو جیسونگ
الان یه روز از موقعی که مینهو اون حرفا رو بهم زده میگذره حتی یه ثانیه هم نمیشه که به اون حرفا فکر نکنم
مطمئنم اگه یکم دیگه به فکر کردن ادامه میدادم دیوونه میشدم پس تصمیم گرفتم برم ویلا پیش مین سول شاید حرف زدن باهاش حالم و خوب کنه
بعد از اینکه آماده شدم یادم اومد که آدرس ویلا رو بلد نیستم پس باید زنگ میزدم مینهو؟
نه...نه زنگ میزنم به خود مین سول آره!
بعد از اینکه به مین سول زنگ زدم و آدرس گرفتم راهی ویلا شدم
بعد از چند دقیقه رانندگی به مقصد رسیدم
پیاده شدم و زنگ در و زدم
مین سول در و باز کرد
+سلام
-سلام!خوش اومدی بیا تو
+کریس خونه نیست؟
-چان؟نه نیست!
+وایسا ببینم!خیلی کریس و خودمونی صدا نمیزنی؟
-خب راستش!...بشین تا برات تعریف کنم!
-خب...الان من و چان با هم قرار میزاریم!
+چیییییی؟؟
+کیییی؟چرا من الان باید بفهمم؟اصن کی عاشقش شدیییی؟
-واییییی جیسونگ آرومممم!
+چطورییییی آروممم باشمممم!
-همون شبی که با هم رفتیم رستوران؟
با بخاطر آوردن اون شب دوباره یاد حرف های مینهو افتاد
+خب؟
-همون شب بود که بهم اعتراف کرد!
+تو دوسش داری؟؟
-آره
+ولی مین سول...اون قاتل باباته!
-میدونم جیسونگ...ولی بابام..اونم خانواده ی چان و ازش گرفت!الان با این اوصاف من خیلی دوسش دارم
+باشه مین سول تصمیم خودته!ولی امیدوارم از تصمیمت پشیمون نشی!
-نه هیچوقت پشیمون نمیشم!
-خب حتما میخوای یچیزی بهم بگی نه؟
+از کجا فهمیدی؟
-هر موقع استرس میگیری و میخوای یچیزی رو بگی با دستات ور میری!
+خب میخوام راجب همون شب که با هم رفتیم رستوران حرف بزنم!
مین سول نیشخندی زد و گفت
-خب داره جالب میشههه!
+مین سول تروخدا مسخره بازی در نیار!
-باشه باشه!تو ادامه بده
+اون شب با مینهو تصمیم گرفتیم قدم بزنیم
-خب؟
+بعدش اون گفت که عاشق شده!
-چیییی؟
+اونم عاشق همجنس خودش!
-پشماممم!
+گفت کسی که عاشقشه یه سنجابه!
با این حرفم مین سول از تعجب چند ثانیه توی شوک بود
-اسکللللل!اون بهت اعتراف کردههههه!
+هاا؟
-چرا اینقدر خرییییی؟؟اون خیلی واضح بهت اعتراف کرده مگه نمیگی گفته عاشق کسیه که همجنس خودشه و یه سنجابههه؟
+خب آره!
-خب دیگههه!تنها سنجابی که میشناسیم تویی دیگههه!
+ولی خب شاید یکی دیگه رو منظورش بوده!
-اگه کسه دیگه ای منظورش بود چرا باید به تو میگفت؟
+واییییی مین سول دارم دیوونه میشممم!الان باید چیکار کنممم؟
-معلومه دیگه تو هم برو بگو که دوسش داری؟
+چیییی؟دیوونه شدیی؟
-مگه دوسش نداری؟
+خب...نمیدونم!
-نگاه کن...نگاه کن همین مکثت نشون میده دوسش داری!
+ولی اون به پسره مین سول!
شرط:۷ تا بازنشر/۳۰ تا کامنت/۴۰ تا لایک🍒
part:16
بخش اول
با نور خورشید چشمام و باز کردم
نمیدونستم امروز چه جوری پیش میره حتما امروز هم خسته کننده بود ولی به فکر اینکه دیشب چان بهم اعتراف کرد لبخند بزرگی زدم و رفتم آماده شم تا برم پایین
ویو بنگچان
بعد از اینکه از خواب پاشدم رفتم پایین تا صبحانه رو آماده کنم باید همه چیز مرتب میبود چون امروز اولین روزیه که مین سول دوست دخترم محسوب میشه با افکارم نیشخندی زدم
امروز صبح خیلی یهویی کانگ بهم زنگ زد و گفت چون تولد لاراست یه پارتی برای تولدش گرفته و آخر هفته قراره برگزار بشه و منم مسلما دعوتش و رد کردم ولی چون کانگ گفت این پارتی علاوه بر اینکه برای لاراست،باید مین سول هم با اعضای باند آشنا بشه مجبور شدم قبولش کنم،با اینکه اصلا خوشم نمیاد که مین سول وارد کارای باند بشه
چیزایی که درست کردمو روی میز گزاشتم که صدای مین سول من و به خودش جلب کرد
-صبح بخیر چانییی!
چانی؟...اون الان من و چانی صدا کرده بود؟
+من و چی صدا کردی؟
با گیجی به طرفم اومد و حرفش و تکرار کرد
-چانی؟نمیتونم اینطوری صدات کنم؟
لحنش ناراحت بود فکر میکرد من خوشم نمیاد از اینکه من و چانی صدا کنه
+نه!اصلا ناراحت نشدم فقط یکم شوکه شدم آخه فقط مامانم بود که اینطوری صدام میکرد!
-باشه پس من دیگه اینجوری صدات نمیکنم!
از رفتارم ناراحت شد پس رفتم جلو و بغلش کردم
+نه،نه مین سول منظورم اینه که همیشه اینجوری صدام کن باشه!میخوام اسممو با صدای تو بشنوم نه کسه دیگه ای!
سرشو و آورد بالا و گفت
-باشه!*لبخند*
-چانیی؟چانی من؟چانا؟
از اینکه پشت سر هم اسممو تکرار میکرد خندم گرفت و بوسه ی آرومی روی لباش گزاشتم
+زودباش بیا اینا رو بخور خیلی زحمت کشیدم براشون!
-باشه چانییی!
یعنی لذت گفتن اسمت توسط کسی که دوسش داری اینقدر لذت بخشه؟یا فقط منم که دوست دارم هر ثانیه اسممو از زبون مین سول بشنوم؟
مامان...هیچوقت فکر نمیکردم عشق اینقدر شیرین باشه؟نه به این اندازه!!
مامان...اون همه چیز منه!
الان فقط مال منه!
جوری که میخوام هر ثانیه اسممو از زبون اون بشنوم!
هیچوقت...هیچوقت از دستش نمیدم!قول میدم!
ویو جیسونگ
الان یه روز از موقعی که مینهو اون حرفا رو بهم زده میگذره حتی یه ثانیه هم نمیشه که به اون حرفا فکر نکنم
مطمئنم اگه یکم دیگه به فکر کردن ادامه میدادم دیوونه میشدم پس تصمیم گرفتم برم ویلا پیش مین سول شاید حرف زدن باهاش حالم و خوب کنه
بعد از اینکه آماده شدم یادم اومد که آدرس ویلا رو بلد نیستم پس باید زنگ میزدم مینهو؟
نه...نه زنگ میزنم به خود مین سول آره!
بعد از اینکه به مین سول زنگ زدم و آدرس گرفتم راهی ویلا شدم
بعد از چند دقیقه رانندگی به مقصد رسیدم
پیاده شدم و زنگ در و زدم
مین سول در و باز کرد
+سلام
-سلام!خوش اومدی بیا تو
+کریس خونه نیست؟
-چان؟نه نیست!
+وایسا ببینم!خیلی کریس و خودمونی صدا نمیزنی؟
-خب راستش!...بشین تا برات تعریف کنم!
-خب...الان من و چان با هم قرار میزاریم!
+چیییییی؟؟
+کیییی؟چرا من الان باید بفهمم؟اصن کی عاشقش شدیییی؟
-واییییی جیسونگ آرومممم!
+چطورییییی آروممم باشمممم!
-همون شبی که با هم رفتیم رستوران؟
با بخاطر آوردن اون شب دوباره یاد حرف های مینهو افتاد
+خب؟
-همون شب بود که بهم اعتراف کرد!
+تو دوسش داری؟؟
-آره
+ولی مین سول...اون قاتل باباته!
-میدونم جیسونگ...ولی بابام..اونم خانواده ی چان و ازش گرفت!الان با این اوصاف من خیلی دوسش دارم
+باشه مین سول تصمیم خودته!ولی امیدوارم از تصمیمت پشیمون نشی!
-نه هیچوقت پشیمون نمیشم!
-خب حتما میخوای یچیزی بهم بگی نه؟
+از کجا فهمیدی؟
-هر موقع استرس میگیری و میخوای یچیزی رو بگی با دستات ور میری!
+خب میخوام راجب همون شب که با هم رفتیم رستوران حرف بزنم!
مین سول نیشخندی زد و گفت
-خب داره جالب میشههه!
+مین سول تروخدا مسخره بازی در نیار!
-باشه باشه!تو ادامه بده
+اون شب با مینهو تصمیم گرفتیم قدم بزنیم
-خب؟
+بعدش اون گفت که عاشق شده!
-چیییی؟
+اونم عاشق همجنس خودش!
-پشماممم!
+گفت کسی که عاشقشه یه سنجابه!
با این حرفم مین سول از تعجب چند ثانیه توی شوک بود
-اسکللللل!اون بهت اعتراف کردههههه!
+هاا؟
-چرا اینقدر خرییییی؟؟اون خیلی واضح بهت اعتراف کرده مگه نمیگی گفته عاشق کسیه که همجنس خودشه و یه سنجابههه؟
+خب آره!
-خب دیگههه!تنها سنجابی که میشناسیم تویی دیگههه!
+ولی خب شاید یکی دیگه رو منظورش بوده!
-اگه کسه دیگه ای منظورش بود چرا باید به تو میگفت؟
+واییییی مین سول دارم دیوونه میشممم!الان باید چیکار کنممم؟
-معلومه دیگه تو هم برو بگو که دوسش داری؟
+چیییی؟دیوونه شدیی؟
-مگه دوسش نداری؟
+خب...نمیدونم!
-نگاه کن...نگاه کن همین مکثت نشون میده دوسش داری!
+ولی اون به پسره مین سول!
شرط:۷ تا بازنشر/۳۰ تا کامنت/۴۰ تا لایک🍒
- ۸.۶k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط