دیشب با خدا دعوایم شد

#دیشب با خدا دعوایم شد ...
با هم قهر کردیم
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد
رفتم گوشه ای نشستم
چند قطره اشک ریختم
و خوابم برد
صبح که بیدار شدم
مادرم گفت :
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد ...
|⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩
دیدگاه ها (۶)

#من که میگم همه چیز تو یه جمله خلاصه میشه «طرف باید اهلت باش...

#از مـن بـہ شـمـا نـصـیـحـت کـہ هـمـیـشـہ زیـر بـارون دعـا ک...

#بـٺـر‌س از او کـہ سـکـوٺ کـردوقـٺـے دلـش را شـکـانـدےاو ٺـم...

#مـن حـسـابـدارم😌و چـنـد سـال اسـت کـہ حـسـابـدارے خـوانـدم ...

تو متعلق به منیپارت ۳۰ ویو اتاوف هرکاری میکردم خوابم نمی برد...

پارت ۳۲

بابایی{طابع قوانین ویسگون}ویو جین:آروم گذاشتمش رو تخت و پتو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط