{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجبورم

مجبورم


لباسِ غریبه ها را تن کنم...
خودم را
به یک باجه ی تلفن همگانی برسانم
به امید یک لحظه شنیدنِ صدای بمِ تو
شماره ات را بگیرم
کاش هیچوقت باهم آشنا نمیشدیم
نمیدانستم تو غریبه ها را
بیشتر دوست داری!

ساناز_نجفی
دیدگاه ها (۱۱)

از این غم پنهانُ این گریه ی ناغافلپیداست چه خواهد کرد رویای ...

.آشکارا نهان کنم تا چند!؟دوست می‌دارمت به بانگ بلند... عراقی...

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

.......//برده ی زیبا//.......

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۱«یک قدم نزدیک‌تر»ات هنوز نمی‌دانست ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط