{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرش زما نی خونه مامان بابا:

پرش زما نی خونه مامان بابا:
آت:کوک کی میرسیم
کوک :رسیدیم
ویو کوک :رفتیم در خونه رو زدم در باز شد
خدمتکار :وایی آقای جئون
با بای کوک :سلام پسرم میاد کوک رو بغل می‌کنه چون آت پشتش بود ندیدمش
آت:سلام
بابای کوک:سلام خانم شما
کوک:بابا بریم خونه توضیح میدم
نکته :داخل خونه خانواده خاله کوک آمده بودن و داشتن. راجب یه چیزی حرف میزدن
کوک و آت رفتن داخل
مامان :کوک پسرم امدییی داشتیم باخالت رابع ازدواج تو با لونا حرف می‌زدیم
آت :سلام مادر جان
خاله :این دختره چه خری
کوک :دوست دختره
لونا :نه کوک تو باید با من ازدواج کنی این رسم خانواده است
کوک :دیگه رسم نی
مادر «کوک تو باید با لونا ازدواج کنی این دختره هرزه معلوم نی از کجا آمده خوانوادش کی
کوک:خواهر تهیونگه
مادر :چون خانواده اش خوبن دلیل نمیشه باهاش باشی اصلا خودش می‌دونه شما باهمین
لونا :این دختره عبدل آبادی پیکمی جنده فکر می‌کنه چون داداشش یه مرده خوشتیپه و پولداره و معروف هم هست همه چی داره خودش هیچی نی
کوک :لونا خفه شو تا همین دیروز الگوت بود
لونا ؛من عمرا رو این دختره آلگوم باشه میاد سمت آت :وای دختر جون اصلا اسمت چی
آت : هیلگارد فرز
لونا و کل خانواده :چییی تو هیلگاردی
کوک :بشینیم حرف بزنیم
شرط۱۰لایک ۱۲کامنت یک فالو
دیدگاه ها (۴)

کسی که دوسش دارم برام فرستاده کسی که همیشه کنارم بوده بهترین...

ته یونگ :اره کوک بهم گفت هانا :اگه بچه دار بشم با کوک چیکار ...

ادامه وانشات(دیگه جا نشد پس ی پارت دیگه هم نوشتم)..کوک"وقتی ...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط