داستان زندگی من
داستان زندگی من
پارت:18
+بعد رفتن شوگا یکم دیگه نوشیدنی خوردیم و بعدشم رفتیم هتل
🔞..........................
+صبح با دل درد بیدار شدم خودموتهیونگ رو لخت رو تخت دیدم
+جیغغغغغغغغ
_أه چیه چرا جیغ میز...جیغغغغغغغغ
+سریع پتو رو رو خودم کشیدم و چشمام
بستم
_یعنی چی..یعنی منو لونا دیشب...اه ولش کن خب که چی بلند شدم و رفتم تو حموم
+سریع لباسامو پوشیدم وقتی تهیونگ از حموم آمد بدون هیچ حرفی سریع رفتم تو حموم
_این چشه؟
ادمین:موقع صبحونه بود و هر دو داخل کافه هتل نشسته بودند و داشتند
صبحانه میخوردند
_چیزی میخوای بگی؟
+ها؟
_آخه همش نگام میکنی بعد چیزی نمیگی
+خب امم..موضوع دیشب رو فراموش کن من مست بودم
_اهم ولی چیز مهمی نبودا
+برای تو مهم نیست برا من مهمه
_اف باشه فراموش میکنم
+ممنون
+صبحونه مون تموم شد رفتیم تو اتاق چمدون هامون رو جمع کردیم و با راننده رفتیم فرودگاه
_امروز پرواز مون به سمت کره بود رفتیم فرودگاه بعد از اینکه پروازمون رو اعلام کردن سوار هواپیما شدیم...
لایک کنید ✨
تصمیم گرفتم اینجوری بنویسم
حالا بگید اینجوری خوبه بنویسم یا با عکس؟ 🎀
امیدوارم خوشتون بیاد 💖
پارت:18
+بعد رفتن شوگا یکم دیگه نوشیدنی خوردیم و بعدشم رفتیم هتل
🔞..........................
+صبح با دل درد بیدار شدم خودموتهیونگ رو لخت رو تخت دیدم
+جیغغغغغغغغ
_أه چیه چرا جیغ میز...جیغغغغغغغغ
+سریع پتو رو رو خودم کشیدم و چشمام
بستم
_یعنی چی..یعنی منو لونا دیشب...اه ولش کن خب که چی بلند شدم و رفتم تو حموم
+سریع لباسامو پوشیدم وقتی تهیونگ از حموم آمد بدون هیچ حرفی سریع رفتم تو حموم
_این چشه؟
ادمین:موقع صبحونه بود و هر دو داخل کافه هتل نشسته بودند و داشتند
صبحانه میخوردند
_چیزی میخوای بگی؟
+ها؟
_آخه همش نگام میکنی بعد چیزی نمیگی
+خب امم..موضوع دیشب رو فراموش کن من مست بودم
_اهم ولی چیز مهمی نبودا
+برای تو مهم نیست برا من مهمه
_اف باشه فراموش میکنم
+ممنون
+صبحونه مون تموم شد رفتیم تو اتاق چمدون هامون رو جمع کردیم و با راننده رفتیم فرودگاه
_امروز پرواز مون به سمت کره بود رفتیم فرودگاه بعد از اینکه پروازمون رو اعلام کردن سوار هواپیما شدیم...
لایک کنید ✨
تصمیم گرفتم اینجوری بنویسم
حالا بگید اینجوری خوبه بنویسم یا با عکس؟ 🎀
امیدوارم خوشتون بیاد 💖
- ۶۱
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط