یکم به بچه وسطیام توجه کنیم D:
یکم به بچه وسطیام توجه کنیم D:
نام: فالین
-
فامیل:؟؟
-
سن: ۱۹
-
سن زمان ورود به بیمارستان: ۱۴
-
قد: ۱۶٠
-
تایپ: INTP
-
گونه: ترکیب انسان و گربه
-
توانایی: هیپنوتیزم
-
دوستان:
-بلو اسنو
-لوک
-لیما
-لیلو
-الکونی
-دام
-زیمو
-پولا
-ایکو(همون دختره که رو پوکاسی کراش بود، اسمشو فندوم انتخاب کرده)
-ننه زیمو
-هوشیوا(OC)
-
شیپ: یوخ بابا سینگل
-
شیپ فرند: لیما/لیلو
-
بستگان:
پدر مادر بی نام
خواهر برادر بزرگ بی نام
-
زندگی نامه:
-فالین داخل خانواده ای نسبتا پولدار و پول پرست به دنیا اومده بود
-ی دختر سال دوم راهنمای، اون موقع ی اگهی از دارک وب اومده بود که اگه هر خانواده دوتا از بچه های خودشو بکشه، بهشون مبلغ زیادی پول میرسه
-پدر مادر فالین ادمای پول پرستی بودن و سره همین اگهی خواهر و برادر بزرگ فالین و به قتل رسوندن و حتی میخواستن خوده فالین رو هم بکشن، خوشبختانه پلیس اومد و پدر مادر فالین دستگیر و به حکم اعدام. محکوم شدن
-فالین به ی یتیم خونه که ی مدرسه راهنمای و دبستان هم بود فرستاده شد، از اون موقع به بعد.. درونگرای کامل شد، و پارانویا داشت
-ی شب برفی تاریک درحالی که داشت از مغازه به یتیم خونه برمیگشت ی اگهی از طرف بیمارستان دید، ی پیشنهاد کاری کوچیک برا کسی که بیمارا رو به بخش اصلی هدایت کنه، با مبلغ ۱٠ هزار دلار
-فالین به سرعت توسط اگهی گول خورد، اون فردای همون شب به بیمارستان رفت
-وقتی وارد شد، کسی نبود، و یهو یکی از پشت خواست بهش حمله کنه و اونم جاخالی داد، ی پرستار بود، ولی نه ی درستار عادی، ظاهر حیوانی طور داشت و گوش و دماغ و دم ی موش رو داشت
-فالین به سرعت از دست اون پرستار فرار کرد، ولی داخل بیمارستان و راهرو ها گم شده بود
-اون اطراف ی دکتر مرد بود، اونم مثل بقیه ی نیمه حیوان موش بود،وانمود میکرد میخواد به فالین کمک کنه اما چون اولش افتاده بود رو فالین تا تکون نخوره و ناخداگاه فالین رو زخمی کرده بود، فالین با چاقوی کوچیک داخل کیفش به کمر اون دکتر ۸ بار چاقو زد و بعد از اونجا رفت
-فالین همچنان داشت فرار میکرد تا اینکه پرستار اولیه اومد به سراغش و اونو خفه و بیهوش کرد
-داخل ی اتاق سفید درحالی که با طناب بسته بودنش بیدار شده بود با این تفاوت که رنگ چشماش عوض شده بود، ناخوناش تیز شده بودن، و تکه هایی از پوستش ابی کم رنگ شده بودن
-درحالی که احساس ی غریزه دیوانگی و وحشی بودن میکرد، لیما به همراه لیلو وارد اتاق شد،لیما اومد کنار فالین نشست و دلداریش داد درحالی که لیلو برای فالین غذا اورده بود، هرچند که فالین اون لحظه ی غریزه بیش فعالی داشت و چیزه زیادی از حرفای لیما نمیفهمید
-عمل تبدیل اون ۲ ماه طول کشید چون بیمارستان میخواست روش جدیدی برای تبدیل امتحان کنه، روشی مه داخلش ژن حیوان رو اروم اروم به قربانی تزریق میکرد
-بعد از پایان عمل تبدیل، اسم مستعاری که برای فالین گذاشته بودن "F_68" شده بود
-فالین درحالی که کاملا تغییر کرده بود به هوش اومد، چیزی به یاد نمیاورد، ته مغزش، خاطراتی نامفهوم بودن که نشون میدادم لیما و لیلو به طریقی کمکش کردن، بعد از اون لحظه، فالین همیشه لیما و لیلو را دنبال کرد
-
تنفران: لورنا/لوگوس/پوکاسی/کثیفی/ادمای لوس/کسایی که داخل بیمارستان بچه ها میکشتن
-
اخلاق: پر حرف/پر انرژی/نسبتا خطرناک/میانگرا
دیگه نمیدونم
نام: فالین
-
فامیل:؟؟
-
سن: ۱۹
-
سن زمان ورود به بیمارستان: ۱۴
-
قد: ۱۶٠
-
تایپ: INTP
-
گونه: ترکیب انسان و گربه
-
توانایی: هیپنوتیزم
-
دوستان:
-بلو اسنو
-لوک
-لیما
-لیلو
-الکونی
-دام
-زیمو
-پولا
-ایکو(همون دختره که رو پوکاسی کراش بود، اسمشو فندوم انتخاب کرده)
-ننه زیمو
-هوشیوا(OC)
-
شیپ: یوخ بابا سینگل
-
شیپ فرند: لیما/لیلو
-
بستگان:
پدر مادر بی نام
خواهر برادر بزرگ بی نام
-
زندگی نامه:
-فالین داخل خانواده ای نسبتا پولدار و پول پرست به دنیا اومده بود
-ی دختر سال دوم راهنمای، اون موقع ی اگهی از دارک وب اومده بود که اگه هر خانواده دوتا از بچه های خودشو بکشه، بهشون مبلغ زیادی پول میرسه
-پدر مادر فالین ادمای پول پرستی بودن و سره همین اگهی خواهر و برادر بزرگ فالین و به قتل رسوندن و حتی میخواستن خوده فالین رو هم بکشن، خوشبختانه پلیس اومد و پدر مادر فالین دستگیر و به حکم اعدام. محکوم شدن
-فالین به ی یتیم خونه که ی مدرسه راهنمای و دبستان هم بود فرستاده شد، از اون موقع به بعد.. درونگرای کامل شد، و پارانویا داشت
-ی شب برفی تاریک درحالی که داشت از مغازه به یتیم خونه برمیگشت ی اگهی از طرف بیمارستان دید، ی پیشنهاد کاری کوچیک برا کسی که بیمارا رو به بخش اصلی هدایت کنه، با مبلغ ۱٠ هزار دلار
-فالین به سرعت توسط اگهی گول خورد، اون فردای همون شب به بیمارستان رفت
-وقتی وارد شد، کسی نبود، و یهو یکی از پشت خواست بهش حمله کنه و اونم جاخالی داد، ی پرستار بود، ولی نه ی درستار عادی، ظاهر حیوانی طور داشت و گوش و دماغ و دم ی موش رو داشت
-فالین به سرعت از دست اون پرستار فرار کرد، ولی داخل بیمارستان و راهرو ها گم شده بود
-اون اطراف ی دکتر مرد بود، اونم مثل بقیه ی نیمه حیوان موش بود،وانمود میکرد میخواد به فالین کمک کنه اما چون اولش افتاده بود رو فالین تا تکون نخوره و ناخداگاه فالین رو زخمی کرده بود، فالین با چاقوی کوچیک داخل کیفش به کمر اون دکتر ۸ بار چاقو زد و بعد از اونجا رفت
-فالین همچنان داشت فرار میکرد تا اینکه پرستار اولیه اومد به سراغش و اونو خفه و بیهوش کرد
-داخل ی اتاق سفید درحالی که با طناب بسته بودنش بیدار شده بود با این تفاوت که رنگ چشماش عوض شده بود، ناخوناش تیز شده بودن، و تکه هایی از پوستش ابی کم رنگ شده بودن
-درحالی که احساس ی غریزه دیوانگی و وحشی بودن میکرد، لیما به همراه لیلو وارد اتاق شد،لیما اومد کنار فالین نشست و دلداریش داد درحالی که لیلو برای فالین غذا اورده بود، هرچند که فالین اون لحظه ی غریزه بیش فعالی داشت و چیزه زیادی از حرفای لیما نمیفهمید
-عمل تبدیل اون ۲ ماه طول کشید چون بیمارستان میخواست روش جدیدی برای تبدیل امتحان کنه، روشی مه داخلش ژن حیوان رو اروم اروم به قربانی تزریق میکرد
-بعد از پایان عمل تبدیل، اسم مستعاری که برای فالین گذاشته بودن "F_68" شده بود
-فالین درحالی که کاملا تغییر کرده بود به هوش اومد، چیزی به یاد نمیاورد، ته مغزش، خاطراتی نامفهوم بودن که نشون میدادم لیما و لیلو به طریقی کمکش کردن، بعد از اون لحظه، فالین همیشه لیما و لیلو را دنبال کرد
-
تنفران: لورنا/لوگوس/پوکاسی/کثیفی/ادمای لوس/کسایی که داخل بیمارستان بچه ها میکشتن
-
اخلاق: پر حرف/پر انرژی/نسبتا خطرناک/میانگرا
دیگه نمیدونم
- ۴.۴k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط