{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هی حرفهای بی خود و یک غاز می زنید

هی حرفهای بی خود و یک غاز می زنید
هی حرف و حرف و حرف شما باز می زنید

دانم که کارهای شما شعبده گری ست
اما همیشه حرف ز اعجاز می زنید

بینم درونتان چقدر سخت ابری ست
بیهوده حرف از افق باز می زنید

سهمی من از بهار شمایان نخواستم
وقتی که بر گلوی گلان گاز می زنید

دیشب قناریِ دل من خواند خون و مرد
از پشت تیغ بر دل آواز می زنید

باز و عقاب را به اسارت گرفته اید
آتش به آشیانه ی پرواز می زنید

این جنگل شکوفه به تاراج می رود
وقتی تبر به سرو سرافراز می زنید💜
دیدگاه ها (۰)

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

جدی نگیر این حرف های از ته دل رااین احمقِ تا خرخره درگیر در ...

مرد، یخ زده و دلگیر، سرش را گذاشت روی پای زن، رازهایش را گفت...

چشم دلم به سمت حرم باز می شودبا یک سلام صبح من آغاز می شود پ...

وقتی دوست داداشم بود...پارت ۱

کوروش همه خانی شاعر کرمانشاهی

حرف، حرف است حرف، حرف سازش و جنگ نیست حرف، حرف ذلّت و عزّت...

هنربرای هنربوداگر کودک هم سایه سیرمی خوابیدو بمب هسته ییاعجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط