هی حرفهای بی خود و یک غاز می زنید
هی حرفهای بی خود و یک غاز می زنید
هی حرف و حرف و حرف شما باز می زنید
دانم که کارهای شما شعبده گری ست
اما همیشه حرف ز اعجاز می زنید
بینم درونتان چقدر سخت ابری ست
بیهوده حرف از افق باز می زنید
سهمی من از بهار شمایان نخواستم
وقتی که بر گلوی گلان گاز می زنید
دیشب قناریِ دل من خواند خون و مرد
از پشت تیغ بر دل آواز می زنید
باز و عقاب را به اسارت گرفته اید
آتش به آشیانه ی پرواز می زنید
این جنگل شکوفه به تاراج می رود
وقتی تبر به سرو سرافراز می زنید💜
هی حرف و حرف و حرف شما باز می زنید
دانم که کارهای شما شعبده گری ست
اما همیشه حرف ز اعجاز می زنید
بینم درونتان چقدر سخت ابری ست
بیهوده حرف از افق باز می زنید
سهمی من از بهار شمایان نخواستم
وقتی که بر گلوی گلان گاز می زنید
دیشب قناریِ دل من خواند خون و مرد
از پشت تیغ بر دل آواز می زنید
باز و عقاب را به اسارت گرفته اید
آتش به آشیانه ی پرواز می زنید
این جنگل شکوفه به تاراج می رود
وقتی تبر به سرو سرافراز می زنید💜
- ۵۴۱
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط