کی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می گفت روزی در خدمت آی

کی از بازرگانان مورد اعتماد تهران می گفت: روزی در خدمت آیت الله حاج سید احمد خوانساری بودم و هیچ کس دیگر نبود. آقا ناگاه فرمود: «فردی در خانه است و خواسته ای دارد» عرض کردم: «آقا کسی زنگ نمی زند.» فرمود:«چرا کسی هست، این پاکت را به او بدهید تا برود» پاکت را گرفتم و جلوی در آمدم، شخص محترمی را دیدم که قدم می زند. گفتم: «شما زنگ زدید؟» گفت:«خیر!» پرسیدم: «کاری دارید؟» گفت: «همسرم بیمار است و برای بستری شدن، هشت هزار تومان کسری دارم.» پاکت را به او دادم. همانجا باز کرد و پول ها را شمرد. درست هشت هزار تومان بود!»
دیدگاه ها (۱)

فردی بازاری چنین می گوید: «بعد از منبر، ما چند نفر خدمت ایش...

با خبر باشید ای چشم انتظارانِ ظهور بهترین سلطانِ عالم از هم...

بوی گل خود به چمن راهنما شد ور نه ! مرغ مسکین چه خبر داشت ک...

یک بلیط باز یک حال عجیب پر شده از رنگ حرم رنگ یک اذن ورود رن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط