{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به بابابزرگم گفتم الان من بهار تابستان پاییز

‏به بابابزرگم گفتم: الان من ۲۶ بهار، ۲۶ تابستان، ۲۶ پاییز و ۲۶ زمستان را دیده‌ام گفت: بکیرم. گفتم: میذاشتی حرفم کامل شه بعد؛ گفت: ادامه حرفتم بکیرم. داشت از در می‌رفت بیرون که گفت: تولدتم بکیرم :)))
دیدگاه ها (۱)

آینه آسانسورها رو بردارن کجا میخواین عکس بگیرین استوری بذاری...

آدمیزاده دیگه یهو دلش میخواد بکشه پایین همرو بُکنه:)))

‏واقعا نمیفهمم چطوری دخترا عکس یه بچه میذارن میگن از اینا نم...

لبخند بزن نزار بفهمن چه جهنمی تو سرته..

زمستان و انتظار بهار

part .4.&داشتمم می بردمش درمانگاه نزدیک دانشگاه توی راه یک د...

پارت ۳ عشق منویوی یونگی از اولش رفتم خونه ی اون عوضی که یه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط