{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همان سن کمش افسانه ها را زنده کرد

با همان سن کمش افسانه ها را زنده کرد
او به کار رستم و سهراب ها هم خنده کرد
خنده اش ما را نمک گیر و سپس شرمنده کرد

ناگهان گرد و غباری آسمان ها را درید
رهنوردان خدا جو را به کام خود خرید

عده ای بی سر شدند و دسته ای بی دست و پا
عده ای هم در افق ها ناپدید

گاز خردل پاره ای را نیمه جان چون شمع کرد
او همان شمعی شد و دردها را جمع کرد

وای اگر دستش رها سازیم چه دل سنگیم چه دل سنگیم
دلیران کفن پوشم شما را، ما همان رنگیم

و نفس ها پایان و نگاهان بسته
لیک من و تو می پاید، پایمردی دیگر
دیدگاه ها (۲)

صنعت کامپوزیت کوهی محصولات کامپوزیتی

ولی قبلا :)!

ولی سیلا :)!

اما تو نموندی . . ;)!

ولی عشق اول هیچ وقت فراموش نمیشه . . :)!

حق تا ابد

عجب شباهتی !!

ولی مرت خیلی از پارتنر جدید افرا بهتر بود..

ولی این پسر چقدر مظلومه :)!

«صحیفه‌ی مهدوی؛ ترازِ مهندسیِ اراده»[متنِ ترانه][Epic Choral...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط