ادامهپستقبلی

#ادامه_پست_قبلی 👇
در این ایام خان چوبان به اقتضای کارش از سارا دور بود. بیگ و اطرافیانش با فرصت طلبی برای بردن سارا به روستا بر آمدند. فضای حزن آلود این اقدام همه را در فکری عمیق فروبرده بود. مسلماً در مقابل تصمیم بیگ هیچ کس را مخصوصاً سارای نحیف و ظریف را یارای مقاومتی نبود. سارا که خود را در مقابل ستمی آشکار می دید نمی توانست خاموش و ساکت بنشیند و خود را به دستان آلوده بیگ بسپارد. به همین خاطر وی با تکیه بر نیروی بزرگ عشق خویش تدبیر شجاعانه ای اندیشید که همین اراده اش، او را در میان افسانه های حیرت آمیز تاریخ آذربایجان جاودانه ساخت .

سارا در یک غروب غم انگیز مغان برای رهایی از آن فتنه ستمبار، جسم و قلب بزرگوار و پرشور خود را برای همیشه به ” آرپاچایی ” یا همان رود ناآرام ” آرپا ” سپرد تا دنیا شاهد شهامت و بزرگی انسانهای پاک و با شرافت باشد.

امواج آرپا چایی، سارای زیبا را همانند دسته گلی روی دستهای خود برد و بدین ترتیب دفتر عشق ناکام دیگری بسته شد و از میان رفت.💔
#سارای_مغان
دیدگاه ها (۱)

#عکس_نوشته 📝 🌊 🍃 🌈 ✨ #پروف_غمگین 😔 ✨ 💔 💯 🔥 #پروف...

#سیاسفید ⚪ ⚫ #لبخند):)

آنگاه که کوزه به دوش از راه باریکه ای به سوی چشمه دهکده پای ...

#jimin 💕 #bts #پروف_پسرونه 💙 ✨ 🌈 💫 🌀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط