دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍
دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍
پارت5️⃣
از زبان: نویسنده✍️
{موقعیت: زمان قرار میتسوری و اوبانای سر رسید و هردو تیپ زدن و رفتن رستوران برا قرارشون«بعدا شاید تیپ میتسوری و اوبانای رو برا قرارشون رو فرستادم»}
میتسوری:*وقتی رسید، اوبانای رو دید که زود تر از اون اونجاست و منتظرشه، و بدو با هیجان رف پیشش* کنیچیوا ، ایگورو-سان!🥰
اوبانای:*ب میتسوری نگاه میکنه و از شدت خوشگل شدنش سرخ میش ولی سعی میکنه خونسرد بمونه* کنیچیوا. بیا بشین.*به صندلی رو به روی میزش اشاره کرد*
میتسوری: چشم!😀 *بعد با هیجان نشست همون جا*
اوبانای: ....چی سفارش میدی؟*تو افکارش:"لامصب خوشگل بود خوشگل تر شدددد😳"*
میتسوری: عام...ساکورا موچی!😀🎀😅
اوبانای؛*منو رو از رو میز برداشت و یه منو رو چک کرد* هوم...اوک...منم توروروکونبو...
میتسوری: حیحی*لبخند زد*
ادامه دارد....🤓🎀
نویسنده✍️: خو ، اینم از پارت جدید رمان دخترک زیبا با پسرک مارباز 🤓🎀 ، الان برم عکس تیپشونو پیدا کنم بزارم ، ببینین چه تیپی زدن😀🎀 نظرتون؟🤓✨ تو کامنت بگین 🎀 کامنت رو خالی نزاریدددددد 😀💔
پارت5️⃣
از زبان: نویسنده✍️
{موقعیت: زمان قرار میتسوری و اوبانای سر رسید و هردو تیپ زدن و رفتن رستوران برا قرارشون«بعدا شاید تیپ میتسوری و اوبانای رو برا قرارشون رو فرستادم»}
میتسوری:*وقتی رسید، اوبانای رو دید که زود تر از اون اونجاست و منتظرشه، و بدو با هیجان رف پیشش* کنیچیوا ، ایگورو-سان!🥰
اوبانای:*ب میتسوری نگاه میکنه و از شدت خوشگل شدنش سرخ میش ولی سعی میکنه خونسرد بمونه* کنیچیوا. بیا بشین.*به صندلی رو به روی میزش اشاره کرد*
میتسوری: چشم!😀 *بعد با هیجان نشست همون جا*
اوبانای: ....چی سفارش میدی؟*تو افکارش:"لامصب خوشگل بود خوشگل تر شدددد😳"*
میتسوری: عام...ساکورا موچی!😀🎀😅
اوبانای؛*منو رو از رو میز برداشت و یه منو رو چک کرد* هوم...اوک...منم توروروکونبو...
میتسوری: حیحی*لبخند زد*
ادامه دارد....🤓🎀
نویسنده✍️: خو ، اینم از پارت جدید رمان دخترک زیبا با پسرک مارباز 🤓🎀 ، الان برم عکس تیپشونو پیدا کنم بزارم ، ببینین چه تیپی زدن😀🎀 نظرتون؟🤓✨ تو کامنت بگین 🎀 کامنت رو خالی نزاریدددددد 😀💔
- ۷۱۰
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط