{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانم ها و آقایان خوش آمدید به سناریو درخواستی از توکیو ر

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریونجرز★

موضوع:«یاندره باشه، دیگه موضوعش با خودم-»

شخصیت اصلی: «ا.ت»
یاندره: «واکــــــاســــــا ایـــــمائـــــوشــــــی💍» (گوگولــــــــــــــــی)

part¹

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ


باران می‌بارید. خیابان نیمه‌خالی بود.
ا.ت از کوچه‌ای رد شد و فکر کرد تنهاست.
اما صدای پا… آرام، هماهنگ، دقیقاً پشت سرش حرکت می‌کرد.
ا.ت زیر لب: «اگه کسی دنبالمه… از استاکر ها خوشم نمیاد.» (استاکر: کسی هستش که وقتی فردی رو دوست داره، تعقیبش می‌کنه...و سرنوشت خوبی هم نداره...اگه مانهوای killing stalking رو خونده باشی میفهمی منظورم چیه..)

صدای واکاسا، خشک و خواب‌آلود، اما نزدیک‌تر از حد عادی: «خب… من استاکر حساب میشم؟.»

ا.ت با شوک برمی‌گردد. واکاسا پشت سرش ایستاده— خیس، خسته، ولی با نگاهی که انگار تمام جهان را فقط در یک نقطه می‌بیند: ا.ت.

ا.ت: «تو… از کی دنبالمی؟»

واکاسا: «از وقتی تصمیم گرفتی بیای بیرون… بدون گفتن چیزی به من.»

این "به من" یک جور بود انگار ا.ت چیزی را *بدهکار* ئه.

ا.ت: «من لازم نیست به تو—»

واکاسا یک قدم جلو می‌گذارد. صدایش آرام اما تهدیدآمیز: «لازم هست.»
چیزی در نگاهش می‌گوید بحث نکن.
اصلاً.

از کوچه چند نفر بیرون می‌پرند، همراه با چاقو و زنجیر و البته، ادعای قلدر بودن.

اوباش 1: «اوه، این دوتا مرغ عشق رو نگاه کنید...بذار ببینیم—»

قبل از اینکه جمله‌اش را تمام کند، واکاسا با زانو می‌کوبد زیر فکش. آن‌قدر سریع که حتی پلک‌زدنِ ا.ت هم عقب می‌افتد.

اوباش 2: «هی! چیکار—»

واکاسا برنمی‌گردد. حتی *نگاه نمی‌کند*. فقط چترش را در دست می‌چرخاند و با سر تیز فلزی‌اش شکم نفر دوم را پاره می‌کند.‌ چهره‌اش؟ بی‌حوصله. بی‌احساس. انگار داره با چند تا عروسک سر و کله میزنه، نه آدم.

اوباش سوم عقب می‌رود: «تو روانی‌ای!»

واکاسا: «نه. فقط… حوصلهٔ مزاحمتتون رو ندارم.»

بعد چند ثانیه، هر سه نفر روی زمین افتاده‌اند.
نفس می‌کشند؟ شاید. شاید نه.
واکاسا اهمیتی نمی‌دهد.

ا.ت: «چرا… چرا اینجوری رفتار می‌کنی؟»

واکاسا بالاخره نگاهش را از اجساد برمی‌دارد و به ا.ت می‌دوزد. نگاهش ثابت. بی‌حرکت. بی‌پلک.

واکاسا: «تو نمی‌فهمی. وقتی یکی مزاحمت می‌شه، یا می‌خوام حذف بشه یا باید حذف بشه. خیلی ساده.»

ا.ت: «این… طبیعی نیست.»

واکاسا شانه بالا می‌اندازد. انگار حرف پیش‌پاافتاده‌ای شنیده.

واکاسا: «طبیعی بودن هیچ‌وقت مهم نبوده. مهم اینه که تو… از محدودهٔ من خارج نشی.»

ا.ت: «محدوده؟ من دارایی با ملک تو نیستم.»

چهرهٔ واکاسا برای اولین‌بار کمی تغییر می‌کند. نه عصبانیت. نه ترس. فقط یک لرزش خطرناک در چشمانش.

واکاسا: «اگه خودت نمی‌فهمی… من مجبور می‌شم کاری کنم بفهمی.»

قدمی جلو می‌آید. آن‌قدر نزدیک که حریم شخصی باقی نمی‌ماند. صدایش پایین‌تر می‌رود. سردتر. سخت‌تر.

واکاسا: «ا.ت… من دارایی‌هام رو از دست نمی‌دم.
نمی‌ذارم گم بشن. نمی‌ذارم ازم دور شن. پس سعی نکن امتحانش کنی.»

باد سرد می‌وزد. باران شدت می‌گیرد. و تنها چیزی که ثابت می‌ماند، نگاه یخی و بی‌حوصلهٔ واکاساست...نگاهی که پشت آن چیزی می‌جوشد که اسمش عشق نیست.
اما خطرناک‌تر از عشق است.


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ













¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#توکیو_ریونجرز #انتقام_جویان_توکیو #انیمه #سناریو #وانشات #تاکمیچی #مایکی #دراکن #باجی #چیفویو #میتسویا #اسمایلی #انگری #اینوپی #سانزو #ران #ریندو #هانما #کیساکی #کازوتورا #ایزانا #شیون_مادارامه #کاکوچو #کوکونوی #سنجو #واکاسا #تاکئومی #هینا #شینیچیرو #آکانه #تایجو #هاکای #توکیو_مانجی_گنگ #تومان #والهالا #بلک_دراگن #بونتن #براهمن
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۰)

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریون...

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از توکیو ریون...

جوجوتسو کایزن---سناریو (گوجو و گتو)

تک پارتی از تایجو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط