پارت
پارت ۱۵
🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤
ویو راوی همه رفتن بیرون نشستن که نامجون شروع کرد
نامجون : پسره سابقه کار زیادی داره به نظرم اگر قبول کرد بادیگارد خودمون یا جاسوسمون بکنیم
جیمین : نامجون راست میگه
شوگا : من که خوابم میاد میرم بخوابم خودتون تصمیم بگیرید 💁🏻♀️( و ایشون به خواب رفت )
تهیونگ : پایم
جین : هی( که جیهوپ میره وسط حرفش )
جیهوپ: من و جین هم هستیم
نامجون : پس اوکیه
جین : 🤨 ( درحال نگاه های نامنظم به جیهوپ )
جیهوپ : باشه حالا این جوری نگام نکن هیونگ 😕
جین : نشنیدم😒
جیهوپ : باشه بابا ببخشید💁🏻♀️
جین : بخشیده نشد🤣
جیهوپ : هیونگگگگگگگگگگ😆
نامجون : میشه یه لحظه خفه شید 😡🤨
اعضا: .....🤐
نامجون : نا سلامتی ما بزرگ ترین مافیای های جهانیم🤨
اعضا: ببخشید 🥺
نامجون : باشه حالا بیاید بریم 😕
.
.
.
فلش بک به شب
.
.
.
جونگ کوک : خب اعضا من دیگه برم خدافظ 👋🏻 👋🏻
شوگا : کجا کوکی؟؟؟🤨🤨
جونگ کوک : پیش ا/ت😕😕
شوگا : ا/ت کیه؟🤨
کوک : مگه نمیشناسینش؟🧐
شوگا : نه 😖
جونگ کوک : فردا بیاید خونه ی من آشناتون میکنم🌚
اعضا : باشه هیونگ
کوک : بای بای
اعضا : بای بای
ویو جونگ کوک
رفتم بیرون از عمارت و ماشینم رو روشن کردم و راه افتادم به سمت خونه
ویو ا/ت
ساعت 45 : 8 بود ولی هنوز جونگ کوک نیومده بود نگرانش شده بودم به خاطر همین زنگ زدم بهش ولی جواب نداد که به دفعی صدای کلید اومد
ا/ت : کیه ؟؟؟؟
کوک : سلام
ا/ت : چرا انقدر دیر اومدی؟؟؟
کوک : کار داشتم
ا/ت : نمیگی من نگرانت میشم ؟؟؟
کوک : ببخشید
ا/ت : اشکال نداره
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جهت تنبلی دیر دیر میزارم
راستی برای راحت خوندن این فیک برو کالکشن فیک خوناشام خشن من 🙃🙃
🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤
ویو راوی همه رفتن بیرون نشستن که نامجون شروع کرد
نامجون : پسره سابقه کار زیادی داره به نظرم اگر قبول کرد بادیگارد خودمون یا جاسوسمون بکنیم
جیمین : نامجون راست میگه
شوگا : من که خوابم میاد میرم بخوابم خودتون تصمیم بگیرید 💁🏻♀️( و ایشون به خواب رفت )
تهیونگ : پایم
جین : هی( که جیهوپ میره وسط حرفش )
جیهوپ: من و جین هم هستیم
نامجون : پس اوکیه
جین : 🤨 ( درحال نگاه های نامنظم به جیهوپ )
جیهوپ : باشه حالا این جوری نگام نکن هیونگ 😕
جین : نشنیدم😒
جیهوپ : باشه بابا ببخشید💁🏻♀️
جین : بخشیده نشد🤣
جیهوپ : هیونگگگگگگگگگگ😆
نامجون : میشه یه لحظه خفه شید 😡🤨
اعضا: .....🤐
نامجون : نا سلامتی ما بزرگ ترین مافیای های جهانیم🤨
اعضا: ببخشید 🥺
نامجون : باشه حالا بیاید بریم 😕
.
.
.
فلش بک به شب
.
.
.
جونگ کوک : خب اعضا من دیگه برم خدافظ 👋🏻 👋🏻
شوگا : کجا کوکی؟؟؟🤨🤨
جونگ کوک : پیش ا/ت😕😕
شوگا : ا/ت کیه؟🤨
کوک : مگه نمیشناسینش؟🧐
شوگا : نه 😖
جونگ کوک : فردا بیاید خونه ی من آشناتون میکنم🌚
اعضا : باشه هیونگ
کوک : بای بای
اعضا : بای بای
ویو جونگ کوک
رفتم بیرون از عمارت و ماشینم رو روشن کردم و راه افتادم به سمت خونه
ویو ا/ت
ساعت 45 : 8 بود ولی هنوز جونگ کوک نیومده بود نگرانش شده بودم به خاطر همین زنگ زدم بهش ولی جواب نداد که به دفعی صدای کلید اومد
ا/ت : کیه ؟؟؟؟
کوک : سلام
ا/ت : چرا انقدر دیر اومدی؟؟؟
کوک : کار داشتم
ا/ت : نمیگی من نگرانت میشم ؟؟؟
کوک : ببخشید
ا/ت : اشکال نداره
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
جهت تنبلی دیر دیر میزارم
راستی برای راحت خوندن این فیک برو کالکشن فیک خوناشام خشن من 🙃🙃
- ۲.۵k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط