صبح و غزل امید، من باشم و تو

صبح و غزل امید، من باشم و تو
بر بام جهان اسیر، من باشم و تو
لی لی به روی ساحل دریا می رفت
آن دخترک سپید، من باشم و تو
ای کاش سپیده ای بیاید از راه
دریا و هم آغوشی و من باشم و تو
دیدگاه ها (۲۱)

صبح، نقاشی تازه‌ای از امید بر بوم زندگی می‌کشد تو هم رنگی از...

موسیقی

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

سلام بر تو، ای امیدِ دل‌های خسته...سلام بر تو، ای آقای مهربا...

☘ امام زمانم🔅 چه شب‌ها که با ذکر تو سحر شد،چه روزها که با یا...

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

ماهِ لبِ دریا..✨ ...

عکس_زیبا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط