صبح و غزل امید، من باشم و توبر بام جهان اسیر، من باشم و تولی لی به روی ساحل دریا می رفتآن دخترک سپید، من باشم و توای کاش سپیده ای بیاید از راهدریا و هم آغوشی و من باشم و تو