صبح و غزل امید من باشم و تو

صبح و غزل امید، من باشم و تو
بر بام جهان اسیر، من باشم و تو
لی لی به روی ساحل دریا می رفت
آن دخترک سپید، من باشم و تو
ای کاش سپیده ای بیاید از راه
دریا و هم آغوشی و من باشم و تو
دیدگاه ها (۲۱)

بهترین جای دنیاستآغوش چشمانتآن جا که دلمرؤیا به پا می کنددر ...

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم،که می ترسمبه جانت چشم زخم آی...

خواسته یا ناخواسته میگویم : مواظب خودت باش !مواظب خودت باش ی...

مناز میان واژه های زلالدوستی را برگزیده‌امآن‌ جا کهبرف‌ های ...

ماسه ها قهوه ای رنگ به دخترک احساسی فراتر از ارامش میبخشیدند...

#بفرست_براش ای که نور همه چشمانِ جهان غیر تو هرگز! چشم من و ...

زمستون امسال خیلی قشنگه چون گرمای تو رو دارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط