{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لگدی خوردبه در

لگدی خوردبه در...•
سادات ببخشن درکه نه،،دیوارشکست...•
خانه لرزیدوتمام تن تب دارشکست...•
سمت دیوارودرآنقدرهجوم آوردند...•
عاقبت پهلوی آن مادربیمارشکست...•
توی آتش نگران بودوبه خودمیپیچید...•
استخوانهای ضعیف تنش انگارشکست...•
کاش درهای مدینه وسطش میخ نداشت...•
سینه ی زخمی اوبانوک مسمارشکست...•
فضّه ی دل خون شدوبابغض صدازد:ملعون...•
پای خودرابه تن فاطمه نگذارشکست...•
چه کندباغم نامردی این شهر،،علی...•
سینه اش پرشده ازغصه تلمبارشکست...
دیدگاه ها (۶)

به آفتاب سلام،که بازمیشود،آهسته بردریچه ی صبح...🌞 عکس:خودم:c...

صبحبرکت چشمان توستآنگاه کهانتظارحضورتواژه واژهدرمن شعرمیشود....

وبازهم کارجدیدی ازمن🎨

#میخوام_نفس_بکشم😔 😷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط