من زانوےغم بغل نمےگیرم!
من زانوےغم بغل نمےگیرم!
من تمام بغضم را بر میدارم
میان میدان مےایستم
ومےرقصم ومےرقصم و مےرقصم
آنقدر مےچرخم و مے رقصم
تا مست شوم
تلو تلو کنان در شهر به راه بے افتم
و از هر صورت مهربانے میپرسم:
شما او را ندیدید؟
او اینجا بود
همین جا ؛
همه جا
بگذار مردم خیال کنند
من به مثال خودشان
مست گشته ام
بگذار میان خودمان بماند
که خیال تو
چنان در من انقلابے
به راه مےاندازد
که من با یک رقص که هیچ؛
با یک لیوان آب هم
مست مےشوم!
من زانوے غم بغل نمیگیرم
هیچگاه
من دست تو را میگیرم
و آنقدر روے
جدول هاےخیابان لےلےبازےمے کنم
تا تو
از واقعیت بیایے
دستم را بگیرے
و بگویے:
بازےبس است!
من امده ام
باید
به خانه کوچک خوشبختیمان برویم
من تمام بغضم را بر میدارم
میان میدان مےایستم
ومےرقصم ومےرقصم و مےرقصم
آنقدر مےچرخم و مے رقصم
تا مست شوم
تلو تلو کنان در شهر به راه بے افتم
و از هر صورت مهربانے میپرسم:
شما او را ندیدید؟
او اینجا بود
همین جا ؛
همه جا
بگذار مردم خیال کنند
من به مثال خودشان
مست گشته ام
بگذار میان خودمان بماند
که خیال تو
چنان در من انقلابے
به راه مےاندازد
که من با یک رقص که هیچ؛
با یک لیوان آب هم
مست مےشوم!
من زانوے غم بغل نمیگیرم
هیچگاه
من دست تو را میگیرم
و آنقدر روے
جدول هاےخیابان لےلےبازےمے کنم
تا تو
از واقعیت بیایے
دستم را بگیرے
و بگویے:
بازےبس است!
من امده ام
باید
به خانه کوچک خوشبختیمان برویم
- ۵۸۳
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط