{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این بار

این بار
حصار ڪلمات را می شڪـنم
و دلم را به قاصدڪ‌ هاے آواره می سپارم...
براے از تو ڪَفتن نیازے به ڪـلام نیست
از تو ڪه بڪَویم ، اشڪی بی‌بهانه از آسمان چشم‌هایم می بارد...
واژه ها در رڪَِ سخنم می جوشد
و جملات در نوڪـ قلم به رقص در می‌آیند و
می نڪَارد..می نویسد ،
از غم و از دلتنڪَی‌ها....‌
و این ڪه هنوز
#دوستت‌دارم.....!!

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۳۵)

چه دلچسب می شود وقتی تـღـو با چشمان سیاهت ، نفس هایم ر...

بعضی ها از همون بار اول نشون میدن #رفیقای خوبی میشن ، ماچ رو...

اجازه هست"تو" را همچون پیراهنی سپید به تن ڪنمتا داغِ سوخته‌ے...

حالِ‌‌ من‌ تمامابه‌ تو بستِگى‌ داردبه‌ِخيالت ، آمدنت بودنت ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط