{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدایی نیست که نپیچد

صدایی نیست که نپیچد.
و پیامی نیست که نرسد.
هستی مهربان تر از آن است که پنداشته ایم.
من گوش به زنگِ وزش ها نشسته ام.
و نگاه می کنم.

زندگی را جور دیگر نمی خواهم،
چنان سرشار است که دیوانه ام می کند.
دست به پیرایشِ جهان نزنیم.

گاه از خود می پرسم: پس چه هنگام کاسه ها،
از این آب های روشن پر می شوند؟
راستی چه هنگام؟

کارِ من تماشاست
و تماشا گواراست.

من به میهمانیِ جهان آمده ام.
و جهان به میهمانیِ من.
اگر من نبودم، هستی چیزی کم داشت.
اگر این شاخه بیدِ خانهء ما ،
هم اکنون نمی جنبید،
جهان در چشم بِراهی می سوخت.

همه چیز چنان است که می باید.

سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

عوض میکنم هستی خویش رانه با هرچه خواهم ،که باهرچه خواهی...شف...

‏کناراشیانه تواشیانه میکنمفضای اشیانه راپرازترانه میکنمکسی س...

❄ ️پــروردگــارا⭐ ️در این شب دل انگیز❄ ️آنچه را که بیصدا⭐ ️ا...

دراین شب دل انگیز،ازخدای مهربان،برایتان،یک حس قشنگ،یک شادی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط