𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊
𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭 𝓸𝓻𝓪𝓷𝓰𝓮🍊
پرتقال خونی⭐️
پارت ششم🍯از زبان لیسا
+چه زری زدی؟
_باهام قرار بزار
+من با تو؟
دستم را روی قفسه سینه ام گذاشتم
_نه پس من آره باهام فقط یه ماه قرار بزار
+نموخام
_خب نظرت چیه ما باهم فقط قرار بزاریم بعد یه ماه دوباره دشمن شیم
+چی به من میرسه باهات قرار بزارم
پیشبندم را سفت کردم و دست به سینه ایستادم
_فروشت بیشتر میشه با آشپزی من لاو
+لاو.... ؟؟ خودت میدونی بعد اون چه شکستی خوردم
_چون میدونم میخوام باهام باشی
+اصلا مگه تو از من خوشت میا؟؟؟؟
_از همون بچگی .....
چند دقیقه سکوت داشتیم
+باشه ولی فقط یه ماه
او پرید و تمام رستوران دوید و رقصید به آشپزخانه آمد و من را از پشت در آغوش گرفت و به من گفت:
_من خوشبخت ترین مرد دنیاممممم
+حالا دور برت نداره فقط یه ماهه
_یه ماهم یه ماهه زیبایم!
نویسنده🍯𝓙𝓮𝓷𝓷𝔂
پرتقال خونی⭐️
پارت ششم🍯از زبان لیسا
+چه زری زدی؟
_باهام قرار بزار
+من با تو؟
دستم را روی قفسه سینه ام گذاشتم
_نه پس من آره باهام فقط یه ماه قرار بزار
+نموخام
_خب نظرت چیه ما باهم فقط قرار بزاریم بعد یه ماه دوباره دشمن شیم
+چی به من میرسه باهات قرار بزارم
پیشبندم را سفت کردم و دست به سینه ایستادم
_فروشت بیشتر میشه با آشپزی من لاو
+لاو.... ؟؟ خودت میدونی بعد اون چه شکستی خوردم
_چون میدونم میخوام باهام باشی
+اصلا مگه تو از من خوشت میا؟؟؟؟
_از همون بچگی .....
چند دقیقه سکوت داشتیم
+باشه ولی فقط یه ماه
او پرید و تمام رستوران دوید و رقصید به آشپزخانه آمد و من را از پشت در آغوش گرفت و به من گفت:
_من خوشبخت ترین مرد دنیاممممم
+حالا دور برت نداره فقط یه ماهه
_یه ماهم یه ماهه زیبایم!
نویسنده🍯𝓙𝓮𝓷𝓷𝔂
- ۴۹
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط