{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار غایبی داشت دنیای من

انگار غایبی داشت دنیای من

همیشه پر بودم از سوال

پر بودم از گلایه

بی همراه ، خو گرفته با تنهائیها

انگار عابری دیگر نداشت این راه

انگار پایان نداشت این راه

دور بود ، مقصد ...

چه ساده دل بسته بودم به جاده ها ...

امیدی خشکیده – چون مترسک

مرا می کشاند به این دورها

ولی افسوس ؛

مترسک دنیای من ، خودم را گول می زد ...
دیدگاه ها (۱)

تــو می رویبــرای رفتن تــو راه می شوم!تــو پـــلڪ می زنی و ...

صبحتون بخیر

تنهائیها

ای منتهای دلتنگی من!یاد و خاطره ی تو را جیره بندی کرده ام که...

پارت ۵۹

پارت ۱۰

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط