نفسم را ب تو دادم

نفسم را بہ تو دادم
بچشے مست شوے

ازهم آغوشے من
نیست شوے هست شوے

بزنے بوسہ بـہ لب ،
دست نوازش بہ تنم

در گناهم تو شبے
همره و همدست شوے

‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

صبح شد وتو باز به همراه خورشید به خانه من سر می زنیتنها بیا!...

گیسوی بلندمبه نبودنت نمی آید؛کوتاه ‌کنمیا کوتاه می آیی؟!

زندگی کن ...بخند ...زیرا نفرت ، غم و اندوه ،فقط علف های هرز ...

براے تو ....براے چشمهایت !براے من ....براے دردهایم !براے ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط