قمارعشق شیرین است اگرچه باز میبازم
قمارعشق شیرین است ، اگرچه باز میبازم
تو از آس دلت مغرور و من ، دلخوش به سربازم
چه حکم است اینکه میدانی ، که حکم دست من خالی است
دل و دستم که میلرزد ، خودم را پاک میبازم
ورق برگشته است امروز و تو حاکم..منم محکوم
چه باید کرد با این بخت؟ میسوزم و میسازم
تو بازی میکنی از رو و من آنقدر گیجم که
نمیدانم کدامین برگ را باید بیاندازم
اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم
همه از برد مغرورند و من بر باخت مینازم
قمار عشق با من ، مثل جنگ شیر با آهوست
در این پیکار معلوم است پایانم از آغازم . . .!!
تو از آس دلت مغرور و من ، دلخوش به سربازم
چه حکم است اینکه میدانی ، که حکم دست من خالی است
دل و دستم که میلرزد ، خودم را پاک میبازم
ورق برگشته است امروز و تو حاکم..منم محکوم
چه باید کرد با این بخت؟ میسوزم و میسازم
تو بازی میکنی از رو و من آنقدر گیجم که
نمیدانم کدامین برگ را باید بیاندازم
اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم
همه از برد مغرورند و من بر باخت مینازم
قمار عشق با من ، مثل جنگ شیر با آهوست
در این پیکار معلوم است پایانم از آغازم . . .!!
- ۱.۷k
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط