{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#خَــنــده_هـایَٺ😊 قَـنـد دارد،خُـب عَزیـــــزَم کَـــــم

#خَــنــده_هـایَٺ😊 قَـنـد دارد،خُـب عَزیـــــزَم کَـــــم بخَنـــــد...😋

#قَـنـد_خـــــــونَـم را ٺو با لَـبخَــند بالا میبـَرے...😅 🙃

#خنده‌هاتوقربون🙊
#آب_قند_لدفن
دیدگاه ها (۱)

چند روز بعد، ات توی آشپزخونه نشسته بود و مشغول خوردن صبحونه ...

Part ³¹ ویو لیلی جونگکوک بلند شد _ خب دیگه بریم تو هوا...

#in_your_eyespart_11۱ویو کایلاخونه از همون صبح شلوغ شده بودچ...

تک پارتی✨یک روز بدون کوک... صبح زود بود.کوک جلوی آینه ایستاد...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای خنده داخل فضا پیچیده بودهر کسی چیزی می‌گ...

«فقط پیش تو »صدای چرخیدن کلید داخل قفل، سکوت خونه رو شکست.ا....

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(فلش‌بک __پنج سال...

آخرین جمله رو با گچ سفید نوشت و دستشو از تخته برداشت."خیلی خ...

Anya x Damian پارت۶۲

چهار بعدازظهر بود و تو دقیقاً جلوی پیست اسکیت روی یخ ایستاده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط