{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به بن بستی رسیده ام که پشتش کوچه باغیست

. به بن بستی رسیده ام که پشتش کوچه باغیست
خیال و وَّهم دلدارم بر این کوی و حوالیست
به دیوارش هنوز هم یادگار خنجر از عشق
چه مردانه صبورانه نشسته در کناریست
هنوز اندوه یک رود روان از درد آن هجر
بیا بشنو که تا عمق زمین مستانه جاریست
به افسون طلسم مهر غزلها خواندم،اینک
تمام باغ غزل رقصان به آواز خماریست
شفای رد پای یار به تندیس فقیر سرد این باغ
چه تردانه به آهنگ قشنگی نرم و باقیست
چه میخواهی تو ای عابر ز این دیوانۀ مست
که ما را از همه دنیا همین دیوار کافیست
ندانی در پس بن بست این دیوار آرام
چه آشوبی دل ما را به باد موج سواریست
عجب مستم من از عطر خیال خام خشتی
چه میدانی دل این باغ برای من جهانیست
هزار آلام و غم دیدم ز دست هر نوازش
همین دیوار فرسوده دلم را زندگانیست
دلم تشنه به آواز سراب خانه و کنعان مخوانید
که او یوسف به چاه و منتظر بر کاروانیست
اگر چه عاقبت تقدیر عشق زندان مصرست
خدا داند که این تعبیر یک خواب الهیست
هر آنچه خوبی ای دنیا به نام من نوشتی
تو میدانی که از این باغ و یارم یادگاریست
به این کوچه نمی ارزد تمام چهار فصل گیتی
که اینجا دائما" دنیا پر از شوری بهاریست
و هر چه ماورا حجم این دیوار زخمیست
مقدس همچو یک زیبایی از جنسی سمائیست
کوچه باغی چون تمام قصه های خوب بی بی
اگر بغرنج اگر زیبا ز لطف مهربانیست
گذشت عمری به دنیای دغل با عقل و منطق
چه شادانم که دل امشب گرفتار قماریست
قماری در ازای هر چه مانده از تمام ماندۀ من
به عطر خام دیواری که پشتش کوچه باغیست
دیدگاه ها (۲)

شب جمعه حرم یار چه دیدن دارد...

نجابت...

این جمعه هم گذشت و آقا نیامدی...

مـادر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط