{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود
و زیر لب با خود می گفت :
جاده ی بیچاره
تو هیچوقت معنای عشق را نخواهی فهمید
و جاده در دل خود می گفت :
لعنت به این عشق
سال هاست که با التماس زیر پای تو افتاده ام
و برای برگشتت جاده شدم ولی تو هرگز نفهمیدی
دیدگاه ها (۱)

این پسرا خیلی تکنیه پسرایی هستن که…شلوارشون نه خیلی بزرگه بر...

شاید هنوز خیلی ها نمی دانند که دل سرزمین حاصلخیزی است که وقت...

تو مرا می فهمیمن تورا می خواهمو همین ساده ترین قصه یک انسان ...

پیری میگفت :اگه میخوای جوان بمونیدردهای دلتو فقط به کسی بگو ...

بزن، ای چرخ بی‌رحم، که می‌رقصم برای توکه در ویرانه‌ی جانم، ن...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تُنگی، که ...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط