بچه که بودم

بچه که بودم
"پاییز"
با روپوش سرمه‌ای از راه می‌رسید. بزرگ‌تر که شدم، پسر همسایه بود... سربازی که اسمم را توی کلاهش نوشته بود...
مادرش می‌گفت: گروه‌بان جریمه‌اش کرده که هفت شب کشیک بدهد.
آن وقت‌ها دوستت دارم را نمی گفتند
کشیک میدادند !
دیدگاه ها (۲)

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

Destiny part 21

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۱چرخی توی خونه زد ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

رمان ارث و میراث. پارت۳

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 2#لینو #فیکشنسه روز بعد ـ عمارت لیل...

💗فقط یه دوست معمولی پارت پنجم بالاخره بعد از کلی خندیدن و مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط