{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اندازه ی صد سال نوری از دلت دورم

اندازه ی صد سال نوری از دلت دورم
باید همیشه دور باشم از تو ، مجبورم!

یا گریه هایم را میان شعر میگویم
یا مینوازد گریه را نت های سنتورم

یعقوب عاشق توی این دنیا فراوان است
یعقوب... مثل من... که از این گریه ها کورم!

هر دفعه دل دادم به دریا باز هم افتاد
شکل تو یک ماهی قرمز در دل تورم

مثل تمام پسته ها که تلخ میخندند
پنهان شده صد بغض پشت خنده ی شورم

یک آسمان افتاده در قلبم که غیر از ابر
در بین باران های دلتنگی ش محصورم

شاعر شدن یعنی فقط حسرت... فقط حسرت!
دیدگاه ها (۱)

نیمه گمگشته ات را دیر پیدا میکنیسر بجنبانی خودت را پیر پیدا ...

فک میکنید چند سالشه? این راننده ی بردزل ?زیر 15 هست مشخصا......

حیفا که لبت را به سخن باز نکردم پشت سر هم بوسه پس انداز نک...

کجاست بارشی از ابر ِ مهربان ِ صدایت؟که تشنه مانده دلم در هوا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط