{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من مانده ام این چشم چرا این همه کال است

من مانده ام این چشم چرا این همه کال است
 چشمان تو آرامش دریای خیال است 

 تو قله ی دنیایی و من خسته ترینم
حالی بده سیمرغ دلم بی پروبال است

 کم حوصله ترازمن عاشق که کسی نیست
 یاد تو قرار دل من در همه حال است

 در شدت وابستگی من به نگاهت
 نه جای شک و شبهه و نه جای سوال است

 حال من ویران شده  تعریف  ندارد
 چون کشور بحران زده درحال زوال است

 دوراز تو نشستن به خداوند حرام است
 بوسیدن  لبهای تو در شرع حلال است

  تا زهر به لبخند تو آمیخته هر دم
 از باغ لبت چیدن یک بوسه محال است

 من عاشق لج بازی شیرین تو هستم
 لج بازی تو مثل تن آب زلال است

 برخیز و بیا تا تو نخواهی به خداوند
 وضع من  وتوطبق همین شکل و روال است
دیدگاه ها (۱۵)

رنگ چشمانت قصیده؛ طعم لب هایت غزل!گونه هایت درظرافت بهترین ض...

من بی بهانه و هوسی عاشقت شدمبا هر تپیدن و نفسی عاشقت شدمچت...

بگو زخم صداهای تو در من را چه باید کرد ؟که بعد از رفتنت گل ه...

شمع باشی یا نباشی من همان پروانه امتو سر عقل آمدی من همچنان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط