پارت
پارت۳۴
رزی: رفتم تو اتاق دیدم نشسته رو تخت ولی هنوز لباساشو عوض نکرده بود
جیمین چرا نشستی؟چرا نیومدی بیرون
جیمین: هیچی فقط داشتم به این فکر میکردم که کی عروسی بگیریم اصلا کجا بگیریم پوفففف
رزی:هههه دیوونه کله ی صبحی به این فکر میکنی؟؟حالا یکاریش میکنیم عشقم بلندشو بیا صبحانه بخوریم
جیمین: تو بهترین زن دنیایی میدونستی ؟؟؟؟
رزی: اره میدونم حالا بلند شو برو دست و صورتتو بشور بیا صبحانه بخوریم
جیمین: چشم خانم پارک رزی
رزی: عه اینجوری صدام نکن ما که تو شرکت نیستیم بدم میاد
جیمین: باوشه دیگه اینجوری صدات نمیکنم عشقم من رفتم
رزی: برو
دیوونه کله ی صبحی داشت به چی فکر میکرد
جنی: از خواب بلند شدم دیدم تهیونگ بغلم نیست بلند شدم چشامو مالوندم و یه خمیازهذی طولانی کشیدم اما بی صدا
لباسامو مرتب کردم و رفتم بیرون تو حالم نبود پس کجاس رفتم تو حیاط دیدم نشسته روی تاب
تهیونگ: داشتم به این فکر میکردم که چجوری عروسی بگیریم وقتی جیمین زنگ زد منم به یادش افتادم اوففففف
چیکار کنم خدایا باید سریع یه جارو رزرو کنم
جنی: بوممممم
تهیونگ: یا خداااااا جنی کوچولو قلبم دراومد از جاش
جنی: ههههههه دیدم خیلی داری فکر میگنی گفتم خسته نشی
تهیونگ: خسته نشدم ولی مغزم یهو از جاش داومد و بعد خندید
رزی: رفتم تو اتاق دیدم نشسته رو تخت ولی هنوز لباساشو عوض نکرده بود
جیمین چرا نشستی؟چرا نیومدی بیرون
جیمین: هیچی فقط داشتم به این فکر میکردم که کی عروسی بگیریم اصلا کجا بگیریم پوفففف
رزی:هههه دیوونه کله ی صبحی به این فکر میکنی؟؟حالا یکاریش میکنیم عشقم بلندشو بیا صبحانه بخوریم
جیمین: تو بهترین زن دنیایی میدونستی ؟؟؟؟
رزی: اره میدونم حالا بلند شو برو دست و صورتتو بشور بیا صبحانه بخوریم
جیمین: چشم خانم پارک رزی
رزی: عه اینجوری صدام نکن ما که تو شرکت نیستیم بدم میاد
جیمین: باوشه دیگه اینجوری صدات نمیکنم عشقم من رفتم
رزی: برو
دیوونه کله ی صبحی داشت به چی فکر میکرد
جنی: از خواب بلند شدم دیدم تهیونگ بغلم نیست بلند شدم چشامو مالوندم و یه خمیازهذی طولانی کشیدم اما بی صدا
لباسامو مرتب کردم و رفتم بیرون تو حالم نبود پس کجاس رفتم تو حیاط دیدم نشسته روی تاب
تهیونگ: داشتم به این فکر میکردم که چجوری عروسی بگیریم وقتی جیمین زنگ زد منم به یادش افتادم اوففففف
چیکار کنم خدایا باید سریع یه جارو رزرو کنم
جنی: بوممممم
تهیونگ: یا خداااااا جنی کوچولو قلبم دراومد از جاش
جنی: ههههههه دیدم خیلی داری فکر میگنی گفتم خسته نشی
تهیونگ: خسته نشدم ولی مغزم یهو از جاش داومد و بعد خندید
- ۲۵.۷k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط