آخرش عشقت مرا بی خانمانم میکند
آخرش عشقت مرا بـی خانمانـم میکند
می شوم آواره و بـی آشـیـانــم میکند
عاقبت من را بہ دست سرنوشتم میدهی
بـی وفـا ایـن هـجـر تو بی اعتبارم میکند
میشوم چون برگ زردے زیر پاے عابران
بی تو آرے ، در بهارم چون خزانم میکند
یــاد ایــامــی کـه در راه وصـالـت سوختم
ایــن جـدایــی همچو شمع واے آبم میکند
دوستت دارم مـگــر جــرم است عـاشـقی
عـاقبت ایــن عشــق تـو غـم گسارم میکند
میشوم دیوانہ از عشقت بہ چشم دیگران
نــام دیـوانــہ بہ هر جایی خطابم میکنند
می شوم آواره و بـی آشـیـانــم میکند
عاقبت من را بہ دست سرنوشتم میدهی
بـی وفـا ایـن هـجـر تو بی اعتبارم میکند
میشوم چون برگ زردے زیر پاے عابران
بی تو آرے ، در بهارم چون خزانم میکند
یــاد ایــامــی کـه در راه وصـالـت سوختم
ایــن جـدایــی همچو شمع واے آبم میکند
دوستت دارم مـگــر جــرم است عـاشـقی
عـاقبت ایــن عشــق تـو غـم گسارم میکند
میشوم دیوانہ از عشقت بہ چشم دیگران
نــام دیـوانــہ بہ هر جایی خطابم میکنند
- ۹۰۸
- ۳۱ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط