{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرش عشقت مرا بـی خانمانـم میکند

آخرش عشقت مرا بـی خانمانـم میکند
می شوم آواره و بـی آشـیـانــم میکند

عاقبت من را بہ دست سرنوشتم میدهی
بـی وفـا ایـن هـجـر تو بی اعتبارم میکند

میشوم چون برگ زردے زیر پاے عابران
بی تو آرے ، در بهارم چون خزانم میکند

یــاد ایــامــی کـه در راه وصـالـت سوختم
ایــن جـدایــی همچو شمع واے آبم میکند

دوستت دارم مـگــر جــرم است عـاشـقی
عـاقبت ایــن عشــق تـو غـم گسارم میکند

میشوم دیوانہ از عشقت بہ چشم دیگران
نــام دیـوانــہ بہ هر جایی خطابم میکنند
دیدگاه ها (۲)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

آخرش عشقت مرا بـی خانمانـم میکندمی شوم آواره و بـی آشـیـانــ...

آخرش عشقت مرا بـی خانمانـم میکندمی شوم آواره و بـی آشـیـانــ...

گلم چشمان خيست بي قرارم مي كندگريه هاي آتشينَت غصه دارم مي ک...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

عاشقم ، عاشق آنچه تو به جانم ریختیتشنه ام ، تشنه شوقی که ز چ...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

لعـنتی چشمان خیست بی قرارم می کندگریه های آتشینَت غصه دارم م...

در فراقت مُردم اما، عشقت از جانم نرفتخسته از ایام بی تو، صبر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط