بی رحمی؟🥺
بی رحمی؟🥺
پارت¹³
لنا گفت
لنا.لیلی ژونم باید یه نگاشی بکسم و فردا ببلم
کمکم میکنی؟
لیلی.آره ولی الان ؟
لنا.آره
لیلی.الان باید حیاطو درست کنم
تهیونگ که تا لان ساکت بود گفت
تهیونگ.میخواین باهم اینجا رو درست کنیم
لیلی.اما اربا...
تهیونگ .اون با من
ویو لیلی
باهم حیاطو درست کردیم و کلی خندیدم کلا خیس شده بودیم ولی همه کارا تموم شده بود که یهو درد بدی حس کردم اون ماله زخمام بود میسوخت و درد میکرد این حس واقعا بد بود
این یکی نبود کل بدنم با زخم یکی بود از درد افتادم
تهیونگ.لیلییییی
تهیونگ.جسیکااااااا.داد.
لنا برو مامانتو صدا کن
کن لیلی خوبی؟
لنارفت جسیکا رو صدا کرد که جسیکا نگرانی اومد
جسیکا.لیلی خوبی ؟.نگران.
لیلی.خو...........(بی هوش شد)
جسیکا.لیلییییی.داد.
تهیونگ.برو اجواما یا یونا رو صدا کن سریع
تهیونگ.نمیخوادددد
جسیکا و تهیونگ بلندش کردند و بردنش تو اتاق
جسیکا.به هوسوک بگو بیاد
تهیونگ.باشه
هوسوک اومد
تهیونگ رفت بیرون تا هوسوک بتونه زخماشو ببینه
هوسوک.اصلا وضعیت خوبی نداره هر وقت اینجوری میشه بهتون میگم باید استراحت کنه اما گوش نمیدین زخماش عفونت کرده اگه استراحت نکنه این عفونت تو بدنش پخش میشه اینو جدی بگیرین
هوسوک.من یه سری دارو میدم و اینکه مراقبش باشین
هوسوک رفت
رو تخت کنارش نشستم دختر معصومی بود
گناه داشت واقعا گناه داشت اما کاری نمیتونستم براش بکنم چون کسی پس کوک بر نمیومد
در باز شد و یونا اومد
یونا.چیشده.نگران.اشک تو چشماش جمع شده
جسیکا.نگران نباش
یونا.حالش خوبه؟
جسیکا.امیدوارم خوب بشه
جسیکا اتاقو ترک کرد
یونا بالا سر دخترک ایستاد و گفت
یونا.ببخشید که نمیتونم کاری کنم لیلی جونم.گریه.
و بله دخترک حالش به شدت بود هر سری که تنبیه میشد تا زخماش خوب میشد یه تنبیه دیگه جوری که دیگه حالش بد میشد از زندگی اما فقط یه امید داشت اونم این بود که بتونه برادرشو پیدا کنه
اما آیا پیدا میکرد؟
اصلا کجاست؟
دووم میاره؟
حمایتتتتتتتتتت کنین و بهم انرژی بدین
پارت¹³
لنا گفت
لنا.لیلی ژونم باید یه نگاشی بکسم و فردا ببلم
کمکم میکنی؟
لیلی.آره ولی الان ؟
لنا.آره
لیلی.الان باید حیاطو درست کنم
تهیونگ که تا لان ساکت بود گفت
تهیونگ.میخواین باهم اینجا رو درست کنیم
لیلی.اما اربا...
تهیونگ .اون با من
ویو لیلی
باهم حیاطو درست کردیم و کلی خندیدم کلا خیس شده بودیم ولی همه کارا تموم شده بود که یهو درد بدی حس کردم اون ماله زخمام بود میسوخت و درد میکرد این حس واقعا بد بود
این یکی نبود کل بدنم با زخم یکی بود از درد افتادم
تهیونگ.لیلییییی
تهیونگ.جسیکااااااا.داد.
لنا برو مامانتو صدا کن
کن لیلی خوبی؟
لنارفت جسیکا رو صدا کرد که جسیکا نگرانی اومد
جسیکا.لیلی خوبی ؟.نگران.
لیلی.خو...........(بی هوش شد)
جسیکا.لیلییییی.داد.
تهیونگ.برو اجواما یا یونا رو صدا کن سریع
تهیونگ.نمیخوادددد
جسیکا و تهیونگ بلندش کردند و بردنش تو اتاق
جسیکا.به هوسوک بگو بیاد
تهیونگ.باشه
هوسوک اومد
تهیونگ رفت بیرون تا هوسوک بتونه زخماشو ببینه
هوسوک.اصلا وضعیت خوبی نداره هر وقت اینجوری میشه بهتون میگم باید استراحت کنه اما گوش نمیدین زخماش عفونت کرده اگه استراحت نکنه این عفونت تو بدنش پخش میشه اینو جدی بگیرین
هوسوک.من یه سری دارو میدم و اینکه مراقبش باشین
هوسوک رفت
رو تخت کنارش نشستم دختر معصومی بود
گناه داشت واقعا گناه داشت اما کاری نمیتونستم براش بکنم چون کسی پس کوک بر نمیومد
در باز شد و یونا اومد
یونا.چیشده.نگران.اشک تو چشماش جمع شده
جسیکا.نگران نباش
یونا.حالش خوبه؟
جسیکا.امیدوارم خوب بشه
جسیکا اتاقو ترک کرد
یونا بالا سر دخترک ایستاد و گفت
یونا.ببخشید که نمیتونم کاری کنم لیلی جونم.گریه.
و بله دخترک حالش به شدت بود هر سری که تنبیه میشد تا زخماش خوب میشد یه تنبیه دیگه جوری که دیگه حالش بد میشد از زندگی اما فقط یه امید داشت اونم این بود که بتونه برادرشو پیدا کنه
اما آیا پیدا میکرد؟
اصلا کجاست؟
دووم میاره؟
حمایتتتتتتتتتت کنین و بهم انرژی بدین
- ۶۹
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط