تکپارتی

خانواده جئون🫠
ویو مینا
بعد از یروز کاری خسته برگشتم خونه امروز خیلی سرم شلوغ بود
کوک امروز خونه بود پس دیگه لازم نبود برم خونه مامانم دنبال نامسو
مستقیم رفتم خونه
بعد از زدن رمز در وارد خونه شدم جونگکوک روی مبل خوابیده بود.. پس نامسو کو؟
مینا: نامسویااا؟ پسرم... کجایی؟
عجیبه این بچه کجاست به طرف اتاقش رفتم
مینا: پسرم اینجایی؟ نامسو
یعنی تو اتاق ماس؟
در اتاق مشترک من و کوکو باز کردم با چیزی که دیدم دود از سرم بلند شد
مینا: جئون نامسووووووووو(جیغغغ)
کوک: یاااا خدااااا...چیشدههه نامسو کووو نکنه به شیر موزام دست زدههه.. اوه عزیزم اومدی.. شیرموزام سر جاشه خداروشکر.. اصلا برای چی داد زدی

از گوشه تیشرت کوک گرفتم و کشیدمش جلوی در اتاق
مینا: مگه نگفتم حواست بهش باشه هاننننننننننن...
کوک: هی نامسویا این چه قیافیه 🤣
مینا: نخنددد.. تمام لوازم ارایشمو خراب کرد بچت
کوک: اشکال نداره عزیزم.. کارتمو میدم برو دوباره بگیر..
نامسو: بابایی ماما منو دبا کرد
کوک به سمت نامسو رفت و بغلش کرد نه عزیزم مامان فقط یکم خستس.. بیا بریم. صورتتو بشوریم
به طرق. سرویس بهداشتی رفتن و صورت نامسو رو شستن
کوک در گوش نامسو: پسرم شما باید از مامان معذرت خواهی کنی باسه؟
نامسو: چشم
ویو ادمین
نامسو از بغل کوک پایین اومد و به سمت مینا دویید و بغلش کرد
نامسو: مامایی ببخشید.. قول میدم دیگه بهشون دست نزنم
اخه تو وقتی ارایش میکنی خیلییی خیلیی از الان خوشمل تر میشی منم دلم میخواست خوشگل شم
مینا نامسو رو بغل کرد گفت
مینا: پسرم تو همینجوریشم خیلی خوشگلی
نامسو: توهم ماما
و این مکاله به یه بغل مادر پسری خطم شد
کوک: اهم اهم.. این بغل جایی برای بابا خرگوشه داره؟
مینا و نامسو دستاشونو باز کردن : بفرما
کوک هم به اون بغل پیوست
کوک: عاشقتونم خانواده جئون 🫶🏻🎀


پــــــایـــــــان
دیدگاه ها (۹)

این داستان: منم نامجونم 🤣🎀

مود جیمین و جیهوپ: جوننننن تو فقط عصبانی شو🤣🤣🎀👍🏻🎀

تلخ اما شیرین

تلخ اما شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط