{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PT/4

PT/4


ات هوفی کشید: وای ترسیدم یه دقیقه...


تهیونگ لبخند : تا با منی از هیچی نترس.. و بعد جولوی ات زانو زد جعبه ای که داخلش انگشتر الماس💍بود رو باز کرد و تمام وجودش و قلبش صحبت کرد
ات من از اعماق وجودم عاشقتم من استاد ادبیاتم اما هیچ حرفی نیست که بتونم با اون احساسم رو به تو بگم من جوری عاشقتم که بدون تو نمی تونم همیشه دلتنگتم و به تو فکر می کنم من می خوام که همسرم بشی ؟(به قول دخترا می خوام وه همسروم ِشی سهلم سهیلو عروس مادروم بِشی سهلم سهیلو🤣قر ازاد💃🏻)

ات چشاش از شادی برق زد با ذوق گفت: قبوله زنت میشم... بعد جدی شد ...ولی یه شرط داره

تهیونگ خندید: دو دقیقه پیش خودت خواستگاری کردی ها بعد الان شرط می زاری ؟ ..

ات غر زد و با اخم ساختگی گفت : همینی که هست می خوای بخوای نمی خوای نخواه مشکل خودته

تهیونگ به مودی بودن دختر رو
به روش نگاه کرد و بخاطر همین خندید: باشه شرطت چیه؟

ات با حرصی که از این موضوع داشت : اون قانون مسخره ای که دانشجو ها هه حق ندارن با هم باشن رو بردار

تهیونگ : عشقم دست من نیست باید کل استاد ها رئیس دانشگاه رضایت بدن

ات کمی فکر کرد و جدی گفت: خب تو رضایتت رو اعلام کن تو رضایت بدی مطمعنم همه قبول می کنن

تهیونگ لبخند زد: باشه نفسم

ات ذوق کرد : یسسسسسس هورااااااا ممنون تهیونگی و پرید بغلش ولی یهو جدا شد حالا کجا می خوایم بربریم ؟

تهیونگ خندید اون دختر مثل خودش عجیب و غیر قابل پیشبینی بود: واشنگتون سیتی

ات گیچ و کنجکاو: چرا؟ برای چی؟ چی کار کنیم؟

تهیونگ خندید :یکی یکی بپرس ... اولپدر مادر منم باید عرویشون رو ببینن؟ درسته ؟

ات : اره ... تازه فهمید و ادامه داد یعنی منظورت اینه اونا اونجان

تهیونگ لبخند نرمی زد گونه ات رو نوارش کرد: بخاطر کار پدرم رفتن اونجا می ریم اونجا با پدر مادرم میای کره ازدواجمون رو ثبت می کنیم می شی زن من حالا بریم که خیلی دیر شد

ات ذوقی شد: کوتاه مختصر مفیو باشه بریم

به واشنگتون سیتی رفتن دیدن بابا و مامان تهیونگ و اونا هم خیلی از ات خوششون اومد ات هم از اونا خیلی خوشش اومد و برگشتن کره و ازدواجشون رو ثبت کردن و تا اونجایی که من خبر دارم ات تهیونگ هر روز دعوا می کردن و ته همیشه کسی بود که می رفت منت کشی حتی اگه ات اشتباه کرده بود (بیچاره پسرم در رنج و عذابه ته اگه کمک می خوای بگو هلپ

صدایی نیومد

اقای کیم کمک می خوای ؟

سکوت

اقای کیم مردی؟

سکوت

از اتاق فرمان خبر دادن لونا شانس صحبت با اقای کیم رو نداره بهش بگین زور نزنه 🤧😭🤣

خدایااااااااااااا حتی اینجا ؟😭😭😭عزررررررررررر خدایااااااااا)

end
دیدگاه ها (۴)

PT/۳ ات اه افسوس: هی.. با...

PT/2 تهیونگ : خب پس باید یه چ...

پارت دو فیک مافیا کره که ات گفت ات: اقای کیم تموم شد ؟!تهیون...

ات دختری بود که کور رنگی داشت و خب به این متفاوت بودن عادت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط