𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌
Part 11
هیونجین در یک لحظه فلیکس را عقب کشید.
شمشیر مهاجم به زمین خورد.
مینهو با سرعت خودش را به آنها رساند.
مینهو: عقب برید!
مهاجم فرار کرد.
چان دنبال او دوید.
اما قبل از اینکه به دروازه برسد...
مهاجم در تاریکی ناپدید شد.
چان برگشت.
چان: فرار کرد.
سونگمین: مهم نیست.
چان: چرا؟
سونگمین کاغذی را بالا گرفت.
سونگمین: اینو جا گذاشت.
روی کاغذ فقط یک نشان دیده میشد.
دو بال در کنار یکدیگر.
فلیکس نزدیک شد.
فلیکس: این چیه؟
سونگمین: نمیدونم.
هیونجین به نشان خیره شد.
هیونجین: من دیدمش.
همه به او نگاه کردند.
هیونجین: وقتی بچه بودم، این نشان رو روی یک در قدیمی داخل قصر دیدم.
چانگبین که تازه به آنها رسیده بود، رنگ صورتش تغییر کرد.
چانگبین: اون در هنوز وجود داره؟
هیونجین: فکر کنم.
فلیکس: کجاست؟
چانگبین چند ثانیه سکوت کرد.
چانگبین: زیر قصر.
هان: زیر قصر؟!
مینهو: اتاقهای قدیمی سلطنتی.
فلیکس به هیونجین نگاه کرد.
فلیکس: پس باید بریم اونجا.
هیونجین: فردا.
فلیکس: چرا فردا؟
هیونجین: چون امشب امنیتت مهمتره.
فلیکس آرام گفت:
فلیکس: تو واقعاً نگران منی.؟
هیونجین چیزی نگفت.
اما این بار...
رایحهی قهوه و دودش کمی شدیدتر شد.
پایان پارت ۱۱
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
Part 11
هیونجین در یک لحظه فلیکس را عقب کشید.
شمشیر مهاجم به زمین خورد.
مینهو با سرعت خودش را به آنها رساند.
مینهو: عقب برید!
مهاجم فرار کرد.
چان دنبال او دوید.
اما قبل از اینکه به دروازه برسد...
مهاجم در تاریکی ناپدید شد.
چان برگشت.
چان: فرار کرد.
سونگمین: مهم نیست.
چان: چرا؟
سونگمین کاغذی را بالا گرفت.
سونگمین: اینو جا گذاشت.
روی کاغذ فقط یک نشان دیده میشد.
دو بال در کنار یکدیگر.
فلیکس نزدیک شد.
فلیکس: این چیه؟
سونگمین: نمیدونم.
هیونجین به نشان خیره شد.
هیونجین: من دیدمش.
همه به او نگاه کردند.
هیونجین: وقتی بچه بودم، این نشان رو روی یک در قدیمی داخل قصر دیدم.
چانگبین که تازه به آنها رسیده بود، رنگ صورتش تغییر کرد.
چانگبین: اون در هنوز وجود داره؟
هیونجین: فکر کنم.
فلیکس: کجاست؟
چانگبین چند ثانیه سکوت کرد.
چانگبین: زیر قصر.
هان: زیر قصر؟!
مینهو: اتاقهای قدیمی سلطنتی.
فلیکس به هیونجین نگاه کرد.
فلیکس: پس باید بریم اونجا.
هیونجین: فردا.
فلیکس: چرا فردا؟
هیونجین: چون امشب امنیتت مهمتره.
فلیکس آرام گفت:
فلیکس: تو واقعاً نگران منی.؟
هیونجین چیزی نگفت.
اما این بار...
رایحهی قهوه و دودش کمی شدیدتر شد.
پایان پارت ۱۱
#فیک
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
#استری_کیدز
#استی
#چان
#لینو
#چانگبین
#هیونجین
#هان
#فلیکس
#سونگمین
#ای_ان
- ۱۲۷
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط