{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرچه پُر کرده سپیدِ لحظه هایم را سکوت

گرچه پُر کرده سپیدِ لحظه هایم را سکوت
می کِشد در ریل رگهایم، قطاری سرخ، سوت

چشم هایم کم نباریدند اما کو اثر؟...
ایستگاه ِآخر قلبم ، کویر خشک لوت

تار می بینم درو دیوار و کنج و طاق را
غیر ِاین هم نیست دنیا ، پیش ِ چشم ِعنکبوت

کاسه ی احساس ِ من در کوره ی دوران شکست
کوزه گر یادم نداد این حرفه را با فنّ وفوت

سال ها پای درخت ِ زندگی ، در انتظار
دستهایم را سبد کردم ، نیفتاده ست توت

باز ناشکری نکردم ، دست ِ خالی قانعم
نا امیدم کردی و هربار می بندم قنوت...

تار می بینم ولی اصلا نمی بینی مرا!
خوب دقّت کن ، کسی تنها نشسته در سکوت....
دیدگاه ها (۱)

کسی باور نخواهد کرداما من به چشم خويش می‌بينم که #مرد ی پيش ...

«من زنده ام» پاهای خسته ام را از اسارت کفش ازاد میکنم. قدم ...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

پلک هایم را روی هم می گذارم و در صدای شب گم می شوم که پرست ا...

شعرهایی از رفیق صابر

....ای پیش پرواز کبوتر های زخمیبابای مفقودالاثر، بابای زخمید...

ای پیش پرواز کبوتر های زخمیبابای مفقودالاثر، بابای زخمیدور ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط