{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم

امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم 
از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم 
آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟
هنگامه حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟
تشویش هزار آیا ، وسواس هزار اما 
کوریم و نمیبینیم ، ورنه همه بیماریم 
دوران شکوه باغ از خاطره مان رفته ست 
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم 
دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را 
تیغیم و نمیبریم ، ابریم و نمیباریم 
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم 
من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته 
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
دیدگاه ها (۲)

لیلا در وا کن مویوم 😅

(:

من امروزی نیستم!هر چه فکر می کنم جای من اینجا نیست ، من باید...

〰 رج به رج هر بیت را از روی چشمت ساختم شعرهایم دستبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط